پارت چهارم

پارت چهارم
در آغوش زندان
جیمین:خب راستش من من عاشق شدم
ته:جدی؟ خب حالا این مرد خوش شانس کی هست؟
جیمین:از شانسم دوسته همون زندانی اس که زندان بانشی
ته:کوک رو میگی؟
جیمین :اره
جیمین :امروز صبح بهش اعتراف کردم اونم گفت فردا ساع 6 بیا بریم دیت گفت حسم نسبت بهت دو طرفه بود
ته:واقع؟ خوش بحالت
ته:من که نه عاشق شدم نه دوست پسر دارم(البته دروغ میگفت عاشق کوک شده بود)
بعد ته غذاشو خورد و از جیمین خدافظی کرد و رفت سره کارش یعنی نگهبانی سلول کوک و نگهبانی از خوده کوک
ته :هوف خیلی خوردم دلم درد میکنه
کوک:میخای برات ماساژش بدم؟
ته سرخ شد و جواب داد: ها نه الان که فکر میکنم دلم بهتر شد نیاز به ماساژ نیست و بعد از خجالت روشو برگردوند و روی صندلی نشست
کوک نیشخندی زد
ته بعد از چرت زدن بیدار شد بخاطر درد دلش خیلی درد میکرد
ویو ته
اه دلم خیلی درد میکنه ای
کوک:خوبی میخای کمکت کنم؟
ته:نه خوبم چیزی نیست
ته خواست پاشه بره جیمین رو صدا بزنه که وقتی پاشد افتاد و بیهوش شد
کوک که دید ته افتاد و بیهوش شده با نگرانی رفت سمتش و براید استایل بغلش کرد و ته روی تخت گذاشت
ویو ته
وقتی چشمامو باز کردم دیدم کوک کنارم خیلی کیوت روی زمین خوابیده سرش رو تخت بود و بدنش روی زمین دلم براش ضعف رفت دوستداشتم لباشو ببوسم ولی الان که خوابه شاید بتونم لباشو ببوسم سرمو بردم نزدیک که ناگهان...

سالم نانایی ها 👶🏻
ببخشید اگه دیر شد
امیدوارم خوشتون اومده باشه
بچها من پارته بعدی رو میزارم ولی از فردا شرط میزارم
دیدگاه ها (۴)

شاگرد لوس من

#برادر ناتنی من

پری کوچولوی منپارت ۱۰ته: به نظر من که خوبه. به کارش ادامه می...

سرنوشت پارت (۱۲)

پارت۷|بازی بدون بازگشت فک نکنید بخاطر شرط گذاشتم چند روز شای...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

پارت۱۰|تاج و خونخیلی هاتون گفتین چرا جیمین این کارو کرد. خب...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰ویو میکا_____سکوت سنگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط