پارت ششم
پارت ششم
در آغوش زندان
بله همونی بود که فکرشو میکردم
یونگی:سلام کوک
کوک:سلام یونگی
یونگی:چخبرا
کوک:به نطرت تو این خراب شده چه خبری میتونه باشه
یونگی:خب نقشت چجوری پیش رفت؟
کوک:عاشقم شده ولی وابستگی یه مقدار طول میکشه
یونگی:روانی مگه مرض داری با احساسات طرف بازی کنی؟
کوک:میخوام ازاینجا
یونگی:میتونی راه های دیگه رو امتحان کنی اصلا وتسه چی تهیونگ رو انتخاب کردی واسه این کار؟
کوک:خب اولن این راه بهتر حال میده دومن شنیدم پدرش قاضیه
یونگی:خب اون میدونه قراره وقتی از زندان اومدی بیرون با لنا(دختر عمه ی کوک) ازدواج کنی؟
کوک:خب عقل کل اگه میدونست که نقشمون به گا رفته بود
یونگی:راستی کوک یه چیزی میخواستم بگم
کوک:بنال
یونگی:بیشور میخواستم بگم عاشق شدم
کوک:عاشق کدوم خری؟
یونگی:دوسته تهیونگ اسمش جیمینه
کوک:خب به سلامت به پای هم بمیرین(منظورش به پای هم پیرشید)
یونگی:بی ذوق عن
نهگبان:تایم ملاقات تموم شد
کوک:من برم تا این چلغوز خودشو پاره نکرده
یونگی:باشه بدرود
و بعد پا میشه میره
ویو یونگی
وای چقدر خستم برم خونه بعدش برم حموم دوش بگیرم
یونگی میرسه خونه و بعد میره مستقیم تو حموم و بعد از اینکه میاد بیرون یادش میفته که
یونگی:وای با جوجه کوچولو قرار دارم
یونگی: وای دیر شد
سریع میره لباس یقه اسکی
و یه شلوار پارچه ای میپوشه ادکلن با رایحه ی تلخ میزنه و ساعتش رو میندازه و میره
ویو جیمین
اول رفتم حموم دوش گرفتم تا واسه امشب تمیز باشم
بعدش رفتم موهامو خشک کردم و شونه کردم
بعدش لوسیون با رایحه ی توت فرنگی رو به بدنم زدم
بعدش رفتم لباس پوشیدم و ادکلن با رایحه ی شیرین زدم چنتا اکسسوری هم به استایلم اصافه کردم کفشمو پوشیدم و منتظر موندم تا یونگی بیاد
یونگی رسید
جیمین:سلام پیشی کوچولو
شوگا:سلام جوجه
بعدش رفتم سوار ماشین بشم
که شوگا اومد پایین تا...
سلام نانایی ها 👶🏻
ممنون که اینقدر زود شرط هارو تکمیل کردید دوستون دارم✨ 🐥
شرایط👇🏻
لایک :8تا
کامنت:17 تا
در آغوش زندان
بله همونی بود که فکرشو میکردم
یونگی:سلام کوک
کوک:سلام یونگی
یونگی:چخبرا
کوک:به نطرت تو این خراب شده چه خبری میتونه باشه
یونگی:خب نقشت چجوری پیش رفت؟
کوک:عاشقم شده ولی وابستگی یه مقدار طول میکشه
یونگی:روانی مگه مرض داری با احساسات طرف بازی کنی؟
کوک:میخوام ازاینجا
یونگی:میتونی راه های دیگه رو امتحان کنی اصلا وتسه چی تهیونگ رو انتخاب کردی واسه این کار؟
کوک:خب اولن این راه بهتر حال میده دومن شنیدم پدرش قاضیه
یونگی:خب اون میدونه قراره وقتی از زندان اومدی بیرون با لنا(دختر عمه ی کوک) ازدواج کنی؟
کوک:خب عقل کل اگه میدونست که نقشمون به گا رفته بود
یونگی:راستی کوک یه چیزی میخواستم بگم
کوک:بنال
یونگی:بیشور میخواستم بگم عاشق شدم
کوک:عاشق کدوم خری؟
یونگی:دوسته تهیونگ اسمش جیمینه
کوک:خب به سلامت به پای هم بمیرین(منظورش به پای هم پیرشید)
یونگی:بی ذوق عن
نهگبان:تایم ملاقات تموم شد
کوک:من برم تا این چلغوز خودشو پاره نکرده
یونگی:باشه بدرود
و بعد پا میشه میره
ویو یونگی
وای چقدر خستم برم خونه بعدش برم حموم دوش بگیرم
یونگی میرسه خونه و بعد میره مستقیم تو حموم و بعد از اینکه میاد بیرون یادش میفته که
یونگی:وای با جوجه کوچولو قرار دارم
یونگی: وای دیر شد
سریع میره لباس یقه اسکی
و یه شلوار پارچه ای میپوشه ادکلن با رایحه ی تلخ میزنه و ساعتش رو میندازه و میره
ویو جیمین
اول رفتم حموم دوش گرفتم تا واسه امشب تمیز باشم
بعدش رفتم موهامو خشک کردم و شونه کردم
بعدش لوسیون با رایحه ی توت فرنگی رو به بدنم زدم
بعدش رفتم لباس پوشیدم و ادکلن با رایحه ی شیرین زدم چنتا اکسسوری هم به استایلم اصافه کردم کفشمو پوشیدم و منتظر موندم تا یونگی بیاد
یونگی رسید
جیمین:سلام پیشی کوچولو
شوگا:سلام جوجه
بعدش رفتم سوار ماشین بشم
که شوگا اومد پایین تا...
سلام نانایی ها 👶🏻
ممنون که اینقدر زود شرط هارو تکمیل کردید دوستون دارم✨ 🐥
شرایط👇🏻
لایک :8تا
کامنت:17 تا
- ۳.۹k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط