{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازگشت عشق

🔮🎀بازگشت عشق🎀🔮

Part15

اون فرد الیف بود دنیز به الیف اعتراف کرده بود و الیف هم قبول کرده بود الیف که لیا رو دید پرید بغلش
الیف:لیاااا جون کجا بودی ۲ساله ندیدمت
لیا:دلیل داشت ولی خوب
الیف :مهم نیست مهم اینکه الان هستی
همه نشستن لیا و چاعان رفتن بیرون رستوران
چاعان:فکراتو کردی نظرت
لیا:اره
چاعان :خوب آره یانه
لیا:جوابم برای سوال دومت بود
چاعان:واقعا🥹
لیا:خوب راستش منم تورو دوست دارم اما خوب باید بگذرد خودت که می‌دونی منظورم چیه و اینکه پرو
چاعان:پرو نمیشم منظورتون گرفتم 🥹
یاعیز:توانا میشه یه لحظه بیای
توانا:حتما اومدم
یاعیز:توانا من از تو خوشم میاد
توانا:راستش منم از تو خوشم میاد لیا بهم گفت
یاعیز:یعنی وقتی مست بودم یکم قاطی کردم
توانا:اون اره ولی اتمینان نداشتم که واقعا دوسم داری تا اینکه لیا بهم گفت
یاعیز:لیا دمت گرم😂 خوبه🥳
همه برگشتن داشتن غذا شونو می خوردن که گوشی لیا زنگ خورده
لیا :الو سلام داداشی چطوری
برات :سلام خوشگلم کجایی
لیا:با بچه ها اومدیم رستوران
برات :آدرس بفرست ببینم کجای
لیا :فرستادم
برات منو سینان دل تنگ تیم(برات و سینان داداشا ی لیا هستن)
لیا:منم دل تنگ تون هستم کاش اینجا بودید😢
برات :اوکی
برات قطع کرد
لیا:چرا قطع کرد
الیسا :چیزی شده
لیا:...
دیدگاه ها (۰)

🔮🎀بازگشت عشق🎀🔮Part16لیا:نه چیز نیست داداشم بود الیسا:آهاچند ...

حق برای فامیلام🤣🤣

🔮🎀بازگشت عشق🎀🔮Part14چاعان:ببین می‌دونم شوکه شدی ولی لطفاً به...

🔮🎀بازگشت عشق🎀🔮Part13لیا:چاعان کمرش از سمت راست زهر خورد نمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط