مثل تمام عاشقانه های پیش از این، گذشت. آنقدر آرام که نه خ

مثل تمام عاشقانه های پیش از این، گذشت. آنقدر آرام که نه خاطره ای از آن ماند و نه ترانه ای به یادگار. یک احساس نا تمام، یک حسرت بی دلیل، یک فصل کهربایی و من که امشب درست در نقطه ای ایستاده ام که پیش رویم برف می بارد و پشت سرم برگ می ریزد. نمی دانم به کدام آرزوی رفته و کدام خاطره ی نیامده دل ببندم. نمی دانم چرا پنجره را نمی بندم وقتی در کوچه باد می آید. انگار منتظر معجزه ام. معجزه ای که قرار است با برف بر روی شاخه بنشیند در یک صبح نزدیک که در همین حوالی پرسه می زند. باید چشم باز کنم و احساس کنم ناگهانی این حضور زمستانی را. زمستان و عشق هر دو سر زده از راه می رسند...
#رادیوهفت
دیدگاه ها (۱)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

بهار بدون تو

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

پروانه جان

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پروانه جان

پارت چهاردهم سبز یشمی زیر بارانباران هنوز بند نیامده بود.تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط