دیشب این قسمت کتاب رسیدم و تا یک ربع فقط به در و دیوار خو
دیشب این قسمت کتاب رسیدم و تا یک ربع فقط به در و دیوار خودمو میکوبیدم از گریه
توضیح همراه اسپویل کم🟥
متن اول:خدافظی کردن و پسره گذاشت دختره بره سرزمینش
متن دوم:دختره داشت از در میرفت بیرون که برای همیشه بره
متن سوم و چهارم:مادربزرگ دختره مرده بود و قصر داشت خراب میشد و جنازه مادربزرگش اونحا بود ولی الریک مجبور بود اون و بِکِشه تا از اونجا ببره بیرون(تا خود صبح گریه کردم)
توضیح همراه اسپویل کم🟥
متن اول:خدافظی کردن و پسره گذاشت دختره بره سرزمینش
متن دوم:دختره داشت از در میرفت بیرون که برای همیشه بره
متن سوم و چهارم:مادربزرگ دختره مرده بود و قصر داشت خراب میشد و جنازه مادربزرگش اونحا بود ولی الریک مجبور بود اون و بِکِشه تا از اونجا ببره بیرون(تا خود صبح گریه کردم)
- ۵۲۸
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط