𝐝𝐢𝐟𝐟𝐢𝐜𝐮𝐥𝐭 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐩𝐚𝐫𝐭 2
(عشق دشوار پارت ۲)
از فرود گاه رفتم بیرون که یهو جیمین رو دیدیم وقتیم دیدیم یهو پریدم بغلش خیلی دلم براش تنگ شده بود برا همین چند دقیقه ای اینجوری تو بغلش موندم و همو بغل کردیم (علامت جینا + علامت جیمین & )
+خیلی دلم برات تنگ شده بود
&منم دلم برات تنگ شده بود بریم خونه حتما خسته ای
+بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه جیمین چون خسته بودم وقتی رسیدم یه راس رفتم اتاقی که برام آماده کرده بودن لباسام رو عوض کردم و گرفتم خوابیدم
چند ساعت بعد با صدای باز شدن در از خواب بیدار شدم
&چقدر میخوای بخوابی میدونی چند ساله همد ندیدیم
+گشنمههه
&بیا بریم شام بخوریم
+مگه ساعت چنده
۸ &
+یعنی اینقدر خوابیدم (تعجب)
& بله خوابالو خانوم
+ باش تو برو من لباسام رو عوض کنم بیام
& زود بیا
جیمین رفت و منم پاشدم دست و صورتم رو شستم لباسام رو عوض کردم و رفتم پایین میز مفصلی چیده بودن چون زیاد غذا نمیخوردم یکم خوردم و سیر شدم سر میز شام چیزی نگفتم بعد از خوردن شام تصمیم گرفتیم بریم بیرون و آبجی داداشی کلی خوشگذرونیم
&کجا بریم
+نمیدونم من که اینجا رو نمیشناسم
&بریم شهر بازی؟
+اره خوبه بریم
رفتیم شهربازی و کلی خوشگذروندیم تقریبا همه وسیله ها رو سوار شده بودیم دیگه هر دوتامون خسته شده بودیم و برگشتیم خونه من رفتم تو اتاق خودم و جیمین هم اتاق خودش
(فردا صبح)
از خواب بیدار شدم رفتم صبحونه خوردم دیدم جیمین نیست حتما رفته شرکت بعد خوردن صبحونه آماده شدم که برم دیدن یونا آخه خیلی وقته ندیدمش (بچه ها یونا دوست بچگی و صمیمی جینا هست )
بچه ها میدونم این پارت کم بود یه کار فوری پیش اومد باید برم لایک و کامنت یادتون نره
از فرود گاه رفتم بیرون که یهو جیمین رو دیدیم وقتیم دیدیم یهو پریدم بغلش خیلی دلم براش تنگ شده بود برا همین چند دقیقه ای اینجوری تو بغلش موندم و همو بغل کردیم (علامت جینا + علامت جیمین & )
+خیلی دلم برات تنگ شده بود
&منم دلم برات تنگ شده بود بریم خونه حتما خسته ای
+بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه جیمین چون خسته بودم وقتی رسیدم یه راس رفتم اتاقی که برام آماده کرده بودن لباسام رو عوض کردم و گرفتم خوابیدم
چند ساعت بعد با صدای باز شدن در از خواب بیدار شدم
&چقدر میخوای بخوابی میدونی چند ساله همد ندیدیم
+گشنمههه
&بیا بریم شام بخوریم
+مگه ساعت چنده
۸ &
+یعنی اینقدر خوابیدم (تعجب)
& بله خوابالو خانوم
+ باش تو برو من لباسام رو عوض کنم بیام
& زود بیا
جیمین رفت و منم پاشدم دست و صورتم رو شستم لباسام رو عوض کردم و رفتم پایین میز مفصلی چیده بودن چون زیاد غذا نمیخوردم یکم خوردم و سیر شدم سر میز شام چیزی نگفتم بعد از خوردن شام تصمیم گرفتیم بریم بیرون و آبجی داداشی کلی خوشگذرونیم
&کجا بریم
+نمیدونم من که اینجا رو نمیشناسم
&بریم شهر بازی؟
+اره خوبه بریم
رفتیم شهربازی و کلی خوشگذروندیم تقریبا همه وسیله ها رو سوار شده بودیم دیگه هر دوتامون خسته شده بودیم و برگشتیم خونه من رفتم تو اتاق خودم و جیمین هم اتاق خودش
(فردا صبح)
از خواب بیدار شدم رفتم صبحونه خوردم دیدم جیمین نیست حتما رفته شرکت بعد خوردن صبحونه آماده شدم که برم دیدن یونا آخه خیلی وقته ندیدمش (بچه ها یونا دوست بچگی و صمیمی جینا هست )
بچه ها میدونم این پارت کم بود یه کار فوری پیش اومد باید برم لایک و کامنت یادتون نره
۳۹.۳k
۲۵ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.