THE NAME...

THE NAME...
رمان زندگی
🖤💋...
نگاهش را به پنجره دوخته بود.
آهی کشید و نگاهش را از پنجره برداشت و به رمان در دستش دوخت.
دوسال پیش در یکی از همین روزها بود.
می توانست وجودش را هنوز احساس کند و گرمای تنش را در سرمای زمستان .
به خود که آمد چشمانش خیس بودن، اما نه از سر دلتنگی، بلکه از سر حسرت.
دوباره اهی کشید و آخرین جمله ی رمان زندگی اش را نوشت:
_و در اخر من هم به او پیوستم..
🖤💋...
#مینی_داستان
@w.h.s.scenario.2025
دیدگاه ها (۱)

( last minute )

🖤 سکوت. 𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀ژانر: مافیایی | رازآلود | غم...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۳

007-پنهان در مه - پارت ۹۷

{محکوم به لمس } part ۲۶ 杂交种آرو وقتی سکوتش را دید لجباز و یه...

شیپ ساسوکه و ناروتو

....پارت یازدهم.....

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۴۴محض اطمینان نگاه ریزی به راننده ا...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفیدابردهای خاکستری بالاخره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط