{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیـــا شهــریــــور پیـراهنت ییلاق لک لک ها

بیـــا شهــریــــور پیـراهنت ییلاق لک لک ها

صدای جاری گنجشک در خواب مترسک ها

بیا ای امن ، ای سرسبز ، ای انبوه عطر آگین

بیـــا تـــا تخـــــم بگذارند در دستانت اردک ها

گل از سر وا بکن ده را پریشان می کند بویت

و بــــه سمت تـــــو می آیند باد و بادبادک ها

تـــــو در شعرم شکوه دختـــــری از ایل قاجاری

که می رقصد – اگر چه – روی قلیان ها و قلک ها

تمــــام شهـــــر دنبــــال تواند از بلــــخ تا زابل

سیاوش ها و رستم ها فریدون ها و بابک ها

همین کــــه عکس ماهت می چکد توی قنـات ده

به دورش مست می رقصند ماهی ها و جلبک ها

کنار رود، دستت توی دستم، شب،خدای من   !

شکــــوه خنده های تــــو ، سکوت جیر جیرک ها

مرا بـــی تاب می خواهند، مثل کودکی هامان

تو مامان، من پدر، فرزندهامان هم عروسک ها

تو آن ماهـــی که معمولا رخت را قاب می گیرند

همیشه شاعرانی مثل من، از پشت عینک ها

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

نهاده است به غبغب ترنج قالی کرماننشانده بر عسل لب انارهای بد...

قیچی رو برداشتی که تقسیم کنیعکسی که یاد گار یک جنونههرجوری و...

گیــرم تمـــام شهر پر از سرمه ریزهاخالی شده ست مصر دلم از عز...

هرچه با تنهایی من آشنا تر می شویدیرتر سر میزنی و بی وفا تر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط