پارت بیست یکم
پارت بیست یکم
🔥عشق ابدی ما🔥
《ادامه اتقاق های بیهوشی سونیک》
سیلور: داشتم نیروی سونیک رو از درون سونیک میکشیدم که نیروی سونیک پرتم کرد
امی: سیلوررررر.. سیلور.. سیلور حالت خوبه چی شدی
سیلور: ا...می خو...بم چیزی نیست... من میرم دوباره نیروی سونیک رو از درون شدو بکشم...
امی: این دفعه سیلور چشماش رو نبسته بود چرا مگه چی دید عجیبه تا الان باور نمیکردم که سیلور میتونه با قدرتش درون و گذشته بقیه رو ببینه خیلی عجیب بود..
سیلور: کارم تموم شد.. شدو هنوز بیدار نشده بود.. صورتم رو برگردوندم... امی.. امی.. *دستش رو گذاشت رو دست امی با نگاه مهربون* امی.. حالت خوبه😊🥰
امی: تو فکر بودم... *شنیدن صدای سیلور* چی.. اره عزیزم خوبم فقط... داشتم فکر میکردم😊💝
من: شدو بیدار شد
شدو: آخ.. سرم.. *به یاد آوردن اتفاق ها*... سونیک... *دیدن سونیک و با عجله رفتن پیشش * سونیک... سونیک.. سونیک
تیلز: شدو آروم باش میتونی به مت بگی چی شده
من: شدو با گریه ای که توی گلوش نگه داشته بود که کسی نفهمه چون خیلی کم ناراحت بود ولی خیلی نگران تعریف میکنه..
شدو: خب.. من و سونیک رفته بودیم بیرون که فهمیدم سونیک محدود کننده داره.. این احمق محدود کننده هاش رو در آورد و نیروش آزاد شد حالا هم..😔
تیلز: 😰...💔🥺 خوب شاید بتونم بهوش بیارمش🩵💔
امی: وایساااااااا.. سونیک محدود کننده داره
سیلور: ... *صدای جیر جیرک در زهن*
تیلز: بیاد سونیک رو ببریم خونه من
شدو: باشه *سونیک رو بلند کرد و برد خونه تیلز*
《داخل خونه》
امی: تیلز حالش خوب میشه
اره خوب میشه فقط باید محدود کننده هایی که آماده کردم رو کاراش رو تموم کنم و دستش کنیم تا سیلور بتونه نیروی سونیک رو دوباره به خودش برگرونه و سونیک حتما بعد از چند دقیقه بیدار میشه..
شدو: خوب سریع تر انجامش بده * سرد ولی محکم و نگران*
تیلز: باشه.... فقط صبر کنید *درحال درست کردن محدود کننده*
سیلور: امی با من بیا *خیلی آروم گفت*
امی: اومدم چی شده عزیزم
سیلور: امی باید یه چیزی رو بهت بگم خیلی نگرانم کرده
امی: درمورد چیه..؟
سیلور: سونیک..
امی: اون موقعه چیزی دیده بودی
سیلور: اره فقط قول بده به شدو نگی
امی: نه نمیگم بگو عزیزم
سیلور: قول دادی دیگه میگم..
امی: اره قول دادم.. گوش میدم بگو
سیلور: ... *داره صحبت میکنه ولی شماها نمیتونید بخونید قفله*😈🤣
خوبببببببب حالتون چطوره خوب کات کردم نه تا شماها باشید جاهای حساس کات نکنید برای من بار اخرتون باشه وگرنه بدتر از این جای حساس کات میکنم تا حالتون جا بیاد پرو نباشید دیگه حالا حس بد منو درک میکنید😈🤣💔 آهان شرط پارت بعدی ۱۵ تا لایک ازتون میخوام با ۵ تا کامنت همین کم خواستم💔 اینم گذاشتم چوننننننن ۱۰۰ تاییییییییییییی شدیممممممم هوراااااااااا عاشقتونم خیلییییییی زیاد قربونتون برممممممممم💖💖💖💖💖❤️❤️❤️❤️❤️🔥❤️🔥❤️🔥❤️🔥😍😍😍😍
🔥عشق ابدی ما🔥
《ادامه اتقاق های بیهوشی سونیک》
سیلور: داشتم نیروی سونیک رو از درون سونیک میکشیدم که نیروی سونیک پرتم کرد
امی: سیلوررررر.. سیلور.. سیلور حالت خوبه چی شدی
سیلور: ا...می خو...بم چیزی نیست... من میرم دوباره نیروی سونیک رو از درون شدو بکشم...
امی: این دفعه سیلور چشماش رو نبسته بود چرا مگه چی دید عجیبه تا الان باور نمیکردم که سیلور میتونه با قدرتش درون و گذشته بقیه رو ببینه خیلی عجیب بود..
سیلور: کارم تموم شد.. شدو هنوز بیدار نشده بود.. صورتم رو برگردوندم... امی.. امی.. *دستش رو گذاشت رو دست امی با نگاه مهربون* امی.. حالت خوبه😊🥰
امی: تو فکر بودم... *شنیدن صدای سیلور* چی.. اره عزیزم خوبم فقط... داشتم فکر میکردم😊💝
من: شدو بیدار شد
شدو: آخ.. سرم.. *به یاد آوردن اتفاق ها*... سونیک... *دیدن سونیک و با عجله رفتن پیشش * سونیک... سونیک.. سونیک
تیلز: شدو آروم باش میتونی به مت بگی چی شده
من: شدو با گریه ای که توی گلوش نگه داشته بود که کسی نفهمه چون خیلی کم ناراحت بود ولی خیلی نگران تعریف میکنه..
شدو: خب.. من و سونیک رفته بودیم بیرون که فهمیدم سونیک محدود کننده داره.. این احمق محدود کننده هاش رو در آورد و نیروش آزاد شد حالا هم..😔
تیلز: 😰...💔🥺 خوب شاید بتونم بهوش بیارمش🩵💔
امی: وایساااااااا.. سونیک محدود کننده داره
سیلور: ... *صدای جیر جیرک در زهن*
تیلز: بیاد سونیک رو ببریم خونه من
شدو: باشه *سونیک رو بلند کرد و برد خونه تیلز*
《داخل خونه》
امی: تیلز حالش خوب میشه
اره خوب میشه فقط باید محدود کننده هایی که آماده کردم رو کاراش رو تموم کنم و دستش کنیم تا سیلور بتونه نیروی سونیک رو دوباره به خودش برگرونه و سونیک حتما بعد از چند دقیقه بیدار میشه..
شدو: خوب سریع تر انجامش بده * سرد ولی محکم و نگران*
تیلز: باشه.... فقط صبر کنید *درحال درست کردن محدود کننده*
سیلور: امی با من بیا *خیلی آروم گفت*
امی: اومدم چی شده عزیزم
سیلور: امی باید یه چیزی رو بهت بگم خیلی نگرانم کرده
امی: درمورد چیه..؟
سیلور: سونیک..
امی: اون موقعه چیزی دیده بودی
سیلور: اره فقط قول بده به شدو نگی
امی: نه نمیگم بگو عزیزم
سیلور: قول دادی دیگه میگم..
امی: اره قول دادم.. گوش میدم بگو
سیلور: ... *داره صحبت میکنه ولی شماها نمیتونید بخونید قفله*😈🤣
خوبببببببب حالتون چطوره خوب کات کردم نه تا شماها باشید جاهای حساس کات نکنید برای من بار اخرتون باشه وگرنه بدتر از این جای حساس کات میکنم تا حالتون جا بیاد پرو نباشید دیگه حالا حس بد منو درک میکنید😈🤣💔 آهان شرط پارت بعدی ۱۵ تا لایک ازتون میخوام با ۵ تا کامنت همین کم خواستم💔 اینم گذاشتم چوننننننن ۱۰۰ تاییییییییییییی شدیممممممم هوراااااااااا عاشقتونم خیلییییییی زیاد قربونتون برممممممممم💖💖💖💖💖❤️❤️❤️❤️❤️🔥❤️🔥❤️🔥❤️🔥😍😍😍😍
- ۴۷۳
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط