{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته و دربه در شهر غمم

خسته و دربه در شهر غمم

شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

چی میشد اون دستای کوچیکو گرم

رو سرم دسته نوازش میکشید

بستر تنهایو سرد منو

بوسه گرمی به اتش میکشید

چی میشد تو خونه ی کوچیک من

غنچه های گل غم وا نمیشد

چی میشد هیچکسی تنها نمیزاشت

جز خدا هیچ کسی تنها نمیشد

من هنوز دربه در شهر غمم

 شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

من هنوز دربه در شهر غمم

 شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره
دیدگاه ها (۳)

شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو ابهشبیه عکس یک رویاست تو خوا...

ی مقصد ازادگی پرباز کن پربازکنکارون صدایت میزند پرواز کن پرو...

طعم خیس اندوه اتفاق افتادهیه اه خداحافظ یه فاجعه ی سادهخالی ...

ز پس پرده نگاه کنمثل شطرنجه زمونههرکسی مثل یه مهره توی این ب...

نگاهم که به کالورا افتاد برخلاف شوگا خیلی آروم و خونسرد بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط