{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام هوشنگ همیشه ب

سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام هوشنگ همیشه با لباسهای چرک در مدرسه حاضر میشد.هیچکدام از معلمان او را دوست نداشتند روزی خانم احمدی مدیر مدرسه ک حضور هوشنگ را کسر شان مدرسه اش میدانست، با توطئه و تهمت دزدی او را اخراج کرد.خانواده ی هوشنگ رفیعی تصمیم گرفتند که به شهر دیگری مهاجرت کنند، بیست سال بعد خانم احمدی بعلت ناراحتی قلبی دربیمارستان بستری شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت، عمل خوب بود، هنگام به هوش آمدن، دکترجوان رعنایی را در مقابل خود دید که به وی لبخند میزد میخواست از وی تشکرکند اما بعلت تأثیر داروهای بیهوشی توان حرف زدن نداشت با دست به طرف دکتر اشاره میکرد و لبان خود را به حرکت در می آورد انگار دارد تشکر میکند اما رنگ صورتش در حال تغییر بود کم کم صورتش در حال کبود شدن بود تااینکه با کمال ناباوری در مقابل دکتر جان باخت،دکتر ناباورانه و با تعجب ایستاده بود که چه اتفاقی افتاده است،وقتی به عقب برگشت هوشنگ نظافتچی بیمارستان را دید که دوشاخه دستگاه کنترل بیماران قلبی را درآورده وشارژر گوشی خود را به جای آن زده است،
دیدگاه ها (۵)

الوداع ای روده اندرپیچ وتاب/الوداع ای قاروقور بی جواب/الوداع...

ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ؟ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﮊﺍﭘﻦ...

خداييش تعارف نکنين هروقت از روزه داري خسته شدين...........بگ...

پیامک شوهر به زن:آروم باش نترسیا... من از پله های اداره افتا...

سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام جعفرهمیشه با لبا...

سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام اکبرهمیشه با لبا...

بخونید رو من یکی خیلی تاثیر گذاشت...سالها پیش در یکی از مدار...

حتما بخونید....!!!!سالها پيش در يکي از مدارس، پسربچه اي به ن...

"بخونيد حتما"سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام جعف...

سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام فری همیشه با لبا...

سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام فری همیشه با لبا...

سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام فری همیشه با لبا...

سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام جعفر همیشه با لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط