{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spyfamily

spy×family
فصل •3• پارت•1۵•
ویو ۴ سال بعد
انیا: آسامی.کجایی.اسامییی

اسامی از پشت دیوار میاد بیرون
انیا: آسامیی اینجا بودیییییی
انیا آسامی رو بغل میکنه می‌چرخونه
خدمتکار: خانم ارباب اومدن
انیا: الان میایم پایین
انیا و آسامی میرن طبقه پایین
انیا: سلام عزیزم.
دامیان : سلام . حالتون چطوره؟
انیا آسامی رو میده به دامیان
دامیان کم مونده اسامی رو بخوره
خلاصه .
سر میز غذا هستند
دامیان: انیا. بهتر نیست بفرستیمش آکادمی ادن؟
انیا: دامیان... آسامی ..... فقط ۴ سالشه
دامیان: راستی تو خودت یکسال از ما کوچیکتر نبودی؟
انیا: یکسال بودم فقط یکسال تازه شم ادن فقط تا ۶ سال میگیره ایشالا دو سال دیگه
دامیان: ولی آخه...‌
انیا: همین..... که.... گفتم
دامیان: باشه بابا
ناهار میخورن
دامیان داره کت و شلوارش رو میپوشه
(انیا و دامیان تو اتاقشون هستند و اسامی تو اتاق خودش)
انیا: عه. داری میری؟
دامیان داره کراواتش رو میبنده: اوهوم....
انیا میره که کراوات دامیان رو ببنده
انیا: عزیزم میدونی نباید زیادی سخت بگیری نه؟ اینقدر کار نکن شبا دیر نیا‌...
دامیان: آره اره بقیش رو میدونم شبا دیر نیام و تا صبح کار نکنم
انیا میخنده: هه هه . خوبه که میدونی(: و دامیان رو میبوسه
خدمتکار در اتاق رو میزنه : تق تق
دامیان: بلههههع
خدمتکار: جناب دزموند منتظر شماست ماشین
دامیان: اومدم
دامیان هم انیا رو میبوسه: مواظب خودت و آسامی باش خدافظ.
انیا دست تکون میده
ویو انیا بعد رفتن دامیان
همچی تغییر کرده. همه کس همه چیز و همه جا
بابا و مامان و مادر و پدر دامیان
بکی . و هرکی میشناسم
از همه بیشتر من و دامیان
من بیشتر از ۴ ماهه که ذهن نخوندم نه که نتونم ولی سعی میکنم عادی باشم به هرحال زن یک دزموند بودن آسون نیست از همون ۵ سال پیش که ازدواج کردیم شروع شد. دنبال کردن ها یواشکی فیلم گرفتن ها
من.... دیگه نمیتونستم راحت جایی پا بزارم ولی درعوض دخترم و همسرم رو دارم و این ....کافیه. و دامیان اون تنها چیزی که توش تغییر نکرده اینه که می‌ترسه پدرش ناامید بشه . پدرش شکست خورد و به مدت ۳ سال به ۵ مدل بیماری روانی مبتلا شد . درمان شد ولی الان به زور راه میره میشه گفت داناون دزموند قبلی نیست. شرکت ولی همچنان رو دستای داناوان و دامیان و دیمیتریوس میچرخه نه اینکه داناوان دیگه اُبُهَت نداشته باشه ولی چطور بگم...
پدرش به اسامی ما به چشم وارث نگاه میکنه ولی من نمی‌خوام بچه ام اسباب بازی اونا باشه من.... میخوام اون خوش وقت بشه ...
"داره گهواره هم تاب میده"
انیا: من و دامیان دوره دانشگاه مون رو باهم تموم کردیم وقتی که من ۴ ماهه حامله بودم‌. اونموقع خیلی اذیت میشیدم. فکر کن از یه دزموند حامله باشی اونم تو دانشگاه . چه فاجعه ای بشه(ویسگون نمیزاره دیگه*)
دیدگاه ها (۸)

سن هاانیا:۲۷دامیان:۲۸خواهر انیا(بچه لوید و یور):۱۶بکی:۲۸دیمی...

spy×family فصل •3• پارت•1۶•دامیان میاد خونهآسامی: بابایییییی...

spy×family فصل •3• پارت•1۴•انیا تو راه عمارته(بعد ازدواج عما...

بابت ۷۰ تایی ممنونممممم🥲با اینکه فعالیتی هم ندارم ولی بازززز...

spy×family فصل •2• پارت•4•انیا میگه هی آقای دزموند...درست صح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط