{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spyfamily

spy×family
فصل •3• پارت•1۶•
دامیان میاد خونه
آسامی: باباییییییییی
میپره بغل دامیان
دامیان بغلش میکنه
دامیان: انیا . بیا پایین کارت دارم
انیا: اومدممممم
انیا: چیشده اینقدری مهم هست که از شرکت پاشدی اومدی؟؟؟
دامیان: حقیقتا .... مامان و بابات و مامان و بابام و داداشم دارن میان
انیا: عههههههه دامیان نه..
دامیان: دقیقا بگو برا چی نه
انیا: بابات ... آخه.... چی بگم
دامیان: مشکل بابا منه؟
انیا: نه نه عزیزم. اشکال نداره الان میرم آماده میشم
و دامیان و آسامی رو میبوسه
:دامیان ویو"
خوبه که کنار میاد
اون وافعا برای اینهمه فشار یجورایی بچه است(با آنیاست ها)
آسامی رو میده به خدمتکار مخصوص و میره طبقه بالا

شب میشه و همه میان غیر دیمیتریوس و یونا(خواهر انیااا)
یور: اوه عزیزم دیمیتریوس کو
ملیندا: نمیدونم واقعا از کاراش سر در نمیارم
ملیندا: خب دختر شما هم نیست
یور: اوه یونا کلاس داشت الان میاد😁
انیا: خوش اومدید
ملیندا: وایییی عروس خوشگلم نوه من کجاست زیر لب میگه: البته من اونقدر پیر نیستم
یور: آره دخترم بیارش
انیا میخنده: باشه حتما پترااااا آسامی رو بیار
پترا خدمتکار بچه: بفرمایید خانم
انیا بچه رو میگیره
داناون و لوید دارن حرف میزنن که نگاه داناوان میره روی آسامی: اون وارث منه؟یه دختر؟
ملیندا: هی تو نمیتونی بگی دخترا بدن آسامی شکل ماهه
یور: آقای دزموند آسامی مطمئنا مناسبه
انیا: جناب دزموند من نگفتم که میخوام آسامی وارث شما باشه درسته؟
داناون نگاه ترسناک به انیا میکنه: اون برای وارث بودن به دنیا اومده
انیا عصبانی میشه که یکچیزی بگه دامیان میاد دست انیا رو میگیره
دامیان لبخندی به پدرش میزنه: قطعا همینطوره پدر🫡
انیا میزنه پشت دامیان
دامیان:اخخخخخخ
سر میز ملنیدا: انیا . دخترت خیلی شبیه خودته
انیا: ما فکر می‌کردیم موهاش رنگ پدرش میشه 😅 ولی چشماش و لب هاش با دامیان مو نمیزنه
یور: همینطوره راستی یونا کجاست
یهو زنگ در به صدا میاد: دینگ دینگ
انیا خدمتکار رو صدا میزنه که درو باز کنه
در باز میشه: ..........
"اندر خماری بمانید"
دیدگاه ها (۷)

spy×family فصل •3• پارت•1۷•درو باز میکنه همه تعجب میکننیونا ...

انیا یهو ناخودآگاه بلند میشهدامیان :عزیزم....انیا موهاش ریخت...

سن هاانیا:۲۷دامیان:۲۸خواهر انیا(بچه لوید و یور):۱۶بکی:۲۸دیمی...

spy×family فصل •3• پارت•1۵•ویو ۴ سال بعدانیا: آسامی.کجایی.اس...

spy×family فصل •2• پارت•4•انیا میگه هی آقای دزموند...درست صح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط