{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی که چرا محو تماشای منی،

گفته بودی که چرا محو تماشای منی،
آن چنان مات که یکدم مژه برهم نزنی،
مژه برهم نزنم تا که زدستم نرود،
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی!

«فریدون مشیری»
دیدگاه ها (۴)

زیبایی...آوایی آرام دارد؛که تنها در بیدارترین روان هاراه می ...

محرمی نیست که با او به کنار آرم روز،مونسی نیست که با وی به م...

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست،آنجا جز آن که جان بسپارند ...

تو بچَرخ همچُو ماهی به میان بازوانم،به خیال انکه تُنگَم نفست...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی وانقدر مات، که حتی مژه بر هم...

گفته بودی که: «چرا محو تماشای منی؟آن‌چنان مات که یک‌دم مژه ب...

ص۲۵شجاعت پریسا همیشه برایم مثال زدنی بود الگو‌میگرفتم‌ با ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط