{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی که چرا محو تماشای منی،

گفته بودی که چرا محو تماشای منی،
آن چنان مات که یکدم مژه برهم نزنی،
مژه برهم نزنم تا که زدستم نرود،
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی!

«فریدون مشیری»
دیدگاه ها (۴)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

از دشمنان تا عاشقان

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط