{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{سناریوی شماره ۱}

{سناریوی شماره ۱}
||پارت هفدهم||
نام سناریوی:
《دوست دارم 》

* ساعت خاموشی ۱۰ دقیقه دیگه *
من دیگه باید برم شب بخیر تو هم برو بخواب
یومی " باشهههه شب بخیر ✨️

*فردا ساعت ۷ صبح*

با صدا نَکَرِ اون مرد دیوانه از خواب نازززز پاشدم ☹️
یه خمیازه کشیدم

[نویسنده" خودم هم جمیاز کشیدم (@ ' ^ ' @) ]

بلند شدم و لباس های تمرین رو پوشیدم
و رفتم بیرون
لا بین جمعیت دنبال باکوگو میگشتم نمیدونم چرا و خب ...
پیداش نمیکردم !
*رفتیم و طبق شماره هایی که تو ی اتوبوس ها بهمون دادن ایستادیم*

وایسا اگه این جوری باشه باکوگو باید الان دقیقه جلوی من باشه سرم رو برگردوند دیدم یه پسر که موهاش مثل موهای باکوگو جلوم خواستم از پشت بغلش کنم با خودم گفتم نه بزار بعدن

*آروم از پشت زدم بهش*


وقتی برگشت دیدم اون نیست این ور و اون ور رو نگاه کردم نبود !!

بعد از اون پسره معذرت خواهی کردم و وایسادم سر جام


<یومی در فکر باکوگو>

*نویسنده که من باشم *
باکوگو ساعت ۵:۰۰ پاشود و رفته برای تمرین چون اون مرده گفت من با این کار می‌کنم

حالا یکی یه جوری اینو به گوش یومی میرسونه

و یومی داره تلاش میکنه اون مرده رو تحت تاثیر قرار بده که بره پیش باکوگو

* خب بریم سراغ داستان *

یومی خب حالا چه کار کنم ؟

[یومی یه قدرت دیوانه وار داره که فقط پدر و مادرش و دکترش و استاد آیزاوا میدونه و آیزاوا بهش میگه کی ازش استفاده کن چون اون کوسه خنثا سازی رو داره]

رفتم پیش استاد و
یومی " سلام استاد
آیزاوا " سلام کارم داری ؟
یومی " بله واقعیتش میخواستم از اون بخش از قدرتم استف....
آیزاوا " نه
دیدگاه ها (۵)

دید پنهان,انفجار اشکار

سناریو:زخم التیامی/پارت ۵(موقعیت:UA ) (زمان: ۶:۴۲)**نویسنده*...

بنده انیمه دوستم هستم🌝

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۵

فرشته کوچولو ۳......پارت ۲

سناریو مایکی پارت اخر

✨عشق سلطنتی ✨ پارت ۳

یک سگ زیادی ولگرد

تولدت مبارک، خودم!آفرین به من که یه سال دیگه زنده موندم، اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط