{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریوی شماره

{سناریوی شماره ۱}
||پارت هجدهم||
نام سناریوی:
《دوست دارم 》

یومی " هاا ؟ ولی چرااااا؟
آیزاوا " چون این به خودت هم آسیب می‌رسونه
* رفت *
یومی" خب حالا ای‌بی نداره اگه کوه رو از وسط سوراخ کنم هم با حاله

<<اون مرده بود که سیمانی بود برای یومی یه کوه سیمانی بزرگ یعنی ببببببززززررررگگگگگ درست کرد و یومی قرار اونو یا بلند کنه و یا نابود >>

خب بریم تو کارش اول خودم رو از زمین بلند کردم
(چون قدرتش جاذبه هست)

بعد یکی از اون دایره های جاذبه درست کردم و اسمشون رو گزاشتم توپک جاذبه ولی اینی که قرار درست کنم توپ جاذبه نیست ‌... بمب جاذبس

خ.....خیلی بزرگ شد نمیتونم جلوشو بگیرم باید طرف کوه بزنم
سرم .... سرم درد میکنه
ولش کن نشونه گیریییییی و و پرتاببببببب

<درست خورد به هدف>
< و از کوه فقط یه خاکستر موند>

دیگه تعادل خودم رو نداشتم این این از توانم خیلی خیلی خیلی بیشتر بود

*کوه تقریبا ۳۵۰۰ متر بود *

آروم خودم رو به زمین رسوند که سابت کنم از کنترلم خارج نشود بعد اون مرده هم اون جا وایستاده بود و دید

*یومی از کوه بالا تر رفته و از بالا زده بهش*

بهد کی تشویق و تبریک اون مرده اومد پیشم
و گفت " میدونی ممکن بود چه خراب کاری یی بشه اگه یک سانتی متر اون ور تر با این ور تر میزدی

*منی که انتظار هر چی رو داشتم قیر این 😳*

بعد ادامه داد به هر حال کاریه که شده ولی کارت .... عالییییی بوددددد تبریک میگم میری مرحله‌ بعد در واقع از این به بعد من آموزشت میدم و باید از ساعت ۵ پاشی

من" ایوللللل حالا میرم پیش باکوگو 😁

بعد بهم گفت " تو میتونی بری استراحت کنی

منم که بزور سر پا بودم رفتم سمت اوتاق ها که ...
دیدگاه ها (۱۵)

سناریوی باکوگو و میدوریا باکودکو

سناریوی باکوگو و میدوریا باکودکو

{سناریوی شماره ۱} ||پارت هفدهم|| نام سناریوی:《دوست دارم 》*...

سناریوی باکوگو و میدوریا باکودکو

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۴. صداي قدمهاي بلند جیمین او...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁵⁴..با حرکت کردن ماشین سرم رو با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط