{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلخوش نشسته ام

دلخوش نشسته ام
که شاید گذر کنی

لعنت به شایدی
که مهیّا نمیشود...
دیدگاه ها (۱)

جانی که زده دل به تو پیوند ، به چند استیک چشم که دل را بکند ...

و من از آغازین روز آفرینشم در جست‌وجوی وطنی بودم برای پیشانی...

و آن‌هنگام که در پیشگاه حُسن‌‌ات قرار گرفتم ساکت ایستادم،که ...

یک استکان طراوت گل‌های تازه دمیک لقمه آفتاب سحر ناشتای توهر ...

دلخوش نشسته امکه شاید گذر کنیلعنت به شایدی که مهیّا نمیشود.....

گذشتم از تو که آسان گذر کنی از مناگرچه نم نم باران نشسته روی...

دوست دارم بروم یک جایی دور از این آشوب ها...دوست دارم بگویی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط