{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی بی غم دل دیدن داشتشادی و خوبی و خندیدن داشت

زندگی بی غمِ دل دیدن داشت...شادی و خوبی و خندیدن داشت
لبِ من بر لبِ پیمانه بسوخت...ناگریز از تو و بوسیدن داشت
چشمِ بیمارِ من از دوری تو...همه شب حاجتِ باریدن داشت
حالِ این عاشقِ پیمانه پرست...تو نپرسیدی و پرسیدن داشت
عاشقِ گوشه ی لب های تو یار...هر که بود عشوه ی بوسیدن داشت
گرچه پرپر شدم از عشق ولی...عاشقی ارزشِ ترسیدن داشت
گُل خجالت مَکِش از رشدو بدان...خار هم همّتِ روییدن داشت
زِ چه باز آمدی از بسترِ من...بلبلی کنجِ قفس دیدن داشت؟...
دیدگاه ها (۲)

نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه استهمیشه دلخوری ات با سکوت هم...

می روم بی خبر این بار خیالت راحت…تو بمان با دگران یار خیالت ...

راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بودکاسه صبر دلم یکسره لبریز تو ...

حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیقزندگی کردن به عاشق ها نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط