{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بود

راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بود

کاسه صبر دلم یکسره لبریز تو بود

طبع بی حوصله‌ی بی کس و کارم انگار

از ازل منتظر روی دل‌انگیز تو بود

آمدی کن فیکون شد همه ی هستی من

گوش جانم هم از آن روز فقط تیز تو بود

این همه غم که دراشعار ترم می بینی

همه بعد از سفر تلخ و غم انگیز تو بود

ای که دریای غزل در نفس تو جاریست

شعر من قافیه در قافیه ناچیز تو بود...
دیدگاه ها (۳)

زندگی بی غمِ دل دیدن داشت...شادی و خوبی و خندیدن داشتلبِ من ...

نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه استهمیشه دلخوری ات با سکوت هم...

حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیقزندگی کردن به عاشق ها نم...

صبح روزی پشت در می آید و من نیستمقصه دنیا به سر می آید و من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط