{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمده بود قلبم را تسخیر کند

آمده بود قلبم را تسخیر کند
بودنش حال دلم را دڪَرڪَون میڪرد
و نبودنش هم نیز!
ڪاش مثل قدیم‌ها صندوق‌های پستی
تنها راه پیوند خوردن بود
آنڪَاه هر بار که
از روی دلتنڪَی سرڪ می‌ڪشیدم
تا ببینم خبری از او هست یا نه،
وقت بیشتری میبرد و روز به پایان میرسد!
می‌دانستم شب ڪه شود
تب شعرش ڪَل می‌کند
و هیچکس جز یڪ بلوط،
تشنه اشعارش نیست.
باید شب میشد
باید خورشید را چنڪَ میزدم
و از پهنه آسمان پایین میڪشیدم
باید شب میشد
باید شب میشد تا
دلِ تنڪَم را به اشعارش بسپارم
شب شد
او آمد! ولی ڪاش می‌ماند
دیدگاه ها (۱)

گاهی گذشت میکنمگاهی گذر بخشیدن دیگران دلیل ضعیف بودن من نیست...

همیشه !مراقب حرف‌هاییکه میزنی باش!مخصوصا وقتیعصبی یا دلخور ه...

از این تنهایی ها خدا قسمت کندکه بنشینی، زانوها را بغل بگیریب...

لحظـــــه ها را می شمارمنفس به نفسمنتظر چی هستی؟این را هر لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط