{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 163
✦.................................

تهیونگ نگاهش را از او نگرفت؛ جونگکوک این بار مستقیم در چشم‌ هایش نگاه کرد.

جونگکوک: اگه میخوای پیداش کنی... من کمکت می‌کنم ولی از همین الان آماده باش این پرونده با هیچکدوم از پرونده‌ هایی که تا حالا داشتی، شبیه نیست

تهیونگ روبه‌روی جونگکوک ایستاد، دست‌ هایش داخل جیب شلوارش فرو برد و نگاه نافذش حتی برای یک لحظه هم از صورت او برداشته نشد

جیمین کمی عقب‌تر ایستاده بود نگاهش مدام بین آن دو جابه‌جا میشد؛ حس میکرد هر لحظه ممکن است این سکوت، به یک درگیری ختم شود

چند ثانیه گذشت، تهیونگ بالاخره با همان صدای بم و آرامش گفت:

_ یه چیزو هنوز نفهمیدم...

جونگکوک بدون اینکه حالت صورتش تغییر کند نگاهش کرد، تهیونگ ادامه داد:

_ چرا باید کمکم کنی...؟ تو یه فراری‌ ای هر لحظه بخوام، میتونم بهت دستبند بزنم.

جونگکوک پوزخند کوتاهی زد سرش را پایین انداخت و آرام خندید؛ خنده‌ ای که بیشتر شبیه تمسخر خودش بود تا تهیونگ.

جونگکوک: اگه میترسیدم دستگیر بشم...

آرام سرش را بالا آورد و مستقیم در چشم‌ های تهیونگ نگاه کرد

جونگکوک: هیچوقت پامو اینجا نمیذاشتم

تهیونگ بدون کوچک‌ ترین تغییری در چهره‌اش پرسید:

_ پس دلیلش چیه...؟

جونگکوک این بار چند لحظه سکوت کرد فکش آرام منقبض شد بعد خیلی آرام گفت:

جونگکوک: چون اون آدم از چیزی که فکر میکنی خطرناک‌ تره، اگه جلوش واینستی فقط زندگی تو رو خراب نمیکنه زندگی آدمایی که دوستشون داری رو هم میگیره.

جیمین اخم کرد

جیمین: منظورت Rئه...؟

جونگکوک فقط سرش را تکان داد، تهیونگ هنوز نگاهش را از او برنداشته بود.

_ این دلیل نمیشه. هنوز نگفتی چرا خودت وارد این بازی شدی

جونگکوک آهسته نفسش را بیرون داد، لبخند خیلی کمرنگی روی لبش نشست.

جونگکوک: چون یه نفر بیرون از این اتاق هست... که ارزشش از جون خودم بیشتره.

همان لحظه، تهیونگ انگار جواب را فهمید، ابرویش کمی بالا رفت

_ لینا...

جونگکوک بدون هیچ تردیدی گفت:

جونگکوک: آره...

اسم لینا که میان آمد، اخم تهیونگ عمیق‌ تر شد، چند قدم به جونگکوک نزدیک شد.

_ هنوزم باهاش در ارتباطی...؟

جونگکوک نگاهش را از او ندزدید

جونگکوک: آره و قرار هم نیست ازش جدا بشم.

رگ کنار شقیقه‌ی تهیونگ کمی برجسته شد.

_ تا وقتی من زنده‌ام.. اجازه نمیدم لینا کنار یه آدم تحت تعقیب زندگی کنه.

جونگکوک آرام خندید؛ نه از روی بی‌ احترامی، از روی اطمینان

جونگکوک: فکر میکنی خودم نمیدونم؟ هر روزی که کنارشم ممکنه آخرین روز آزادی‌م باشه. ولی یه چیزو خوب میدونم...

نگاهش برای لحظه‌ای نرم شد.

جونگکوک: هیچوقت باعث نمیشم آسیبی بهش برسه.

تهیونگ بی‌درنگ جواب داد:

_ همین الانم باعث شدی فقط با بودنت کنارش.

چند ثانیه، سکوت میانشان سنگین شد، جیمین که احساس کرد فضا بیش از حد متشنج شده، آرام گفت:

جیمین: تهیونگ ... الان وقت دعوا نیست اگه اطلاعاتی درباره‌ی R داره، باید گوش بدیم

تهیونگ بدون اینکه نگاهشرا از جونگکوک بردارد گفت:

_ ادامه بده.

جونگکوک سر تکان داد

جونگکوک: بعدش هر تصمیمی خواستی درباره‌ی من بگیر حتی اگه بخوای خودت دستبند بزنی مخالفتی ندارم.

تهیونگ چند لحظه ساکت ماند بعد خیلی آرام گفت:

_ هنوز یه سوال مونده

جونگکوک ابرو بالا انداخت

_ اگه آخر این پرونده مجبور بشی بین فرار کردن یا موندن کنار لینا یکی رو انتخاب کنی.. کدومو انتخاب میکنی؟

جونگکوک حتی یک ثانیه هم فکر نکرد، لبخند کمرنگی روی لبش نشست:

جونگکوک: فرار؟

آرام سرش را تکان داد

جونگکوک: نه، من حبسمو میکشم هر حکمی هم که باشه، قبولش میکنم.

نگاهش محکم‌ تر شد

جونگکوک: ولی قبلش.. نمیذارم اون عو،ضی حتی سایه‌ش به لینا برسه... چون لینا...

مکث کوتاهی کرد بعد با قاطعیتی که در صدایش موج میزد، ادامه داد:

جونگکوک: مال منه... و تا آخرین نفس، ازش محافظت میکنم

تهیونگ چیزی نگفت، فقط چند ثانیه به چشم‌ های جونگکوک خیره ماند، برای اولین بار حس کرد مرد روبه‌ رویش، با تمام اشتباهاتش، در یک چیز کاملاً صادق است؛ حاضر بود همه‌ چیزش را از دست بدهد... اما لینا را نه.

سکوت اتاق دوباره برقرار شد

تهیونگ چند لحظه بدون اینکه چیزی بگوید، به جونگکوک خیره ماند انگشت شستش آرام روی لبه‌ی میز ضرب گرفته بود؛ عادتی که فقط جیمین معنایش را میدانست

هر وقت فرمانده اینطور سکوت میکرد یعنی ذهنش با سرعت در حال کنار هم گذاشتن تکه‌ های پازل بود، بالاخره نفس آرامی کشید:

_ هرچی درباره‌ی R میدونی از اول بگو.

جونگکوک نگاه کوتاهی به جیمین انداخت، بعد دوباره رو به تهیونگ گفت:
دیدگاه ها (۲)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 164✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 165✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 161✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 80✦.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط