{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهـوه‌ی تُرک لبان تو به کامم تلخ است

قهـوه‌ی تُرک لبان تو به کامم تلخ است
تو مگر شهـد لبت را به غم من زده ای؟

گفته بـودی که دلت اهلیِ یک جای دگـر
پس چرا جام تنت را به جم من زده ای؟

عطـر مستـی تـو و کنج لب رویایی ات
تـو مگـر آن نفست را به دم من زده ای؟

من که عمریست به چشمان تو آوار شدم
ای عجب! زلـزله ات را به بم من زده ای

زانوانم بشکست و کمرم خاک تو خورد
فن استـادی خـود را به خَـم من زده ای

بغض آن مـاه، فـروغ رُخ زیبـای تـو بـود
اشکی از گوشه چشمت به نم من زده ای
دیدگاه ها (۴)

لحظه ای تصویر چشمت روی آب افتاده بودآب از آن چشمان تو در پیچ...

کاش ای تنها امید زندگیمی توانستم فراموشت کنمیا شبی چون آتش س...

مهربانی را کاش میشد بخشی از زندگیِ مان کنیممحبت کنیم و عشق ب...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

ما اغلب عاشقِ «تصویری» می‌شویم که از دور ساخته‌ایم؛ شاهکارها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط