{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه ای تصویر چشمت روی آب افتاده بود

لحظه ای تصویر چشمت روی آب افتاده بود
آب از آن چشمان تو در پیچ و تاب افتاده بود

می درخشید آن نگاهت..گوییا در قعر آب
تکه ای فیروزه یا الماس ناب افتاده بود

از کران تا بیکران آثار چشمان تو بود
بر زمین از آسمان گویی شهاب افتاده بود

طیف نوری گستراندی تا میان آسمان
ماه از این گستردگی در اضطراب افتاده بود

سیل انبوهی ستاره یک به یک از آسمان
سمت چشمانت خروشان در شتاب افتاده بود

تا رسیدم در کنارت تا تماشایت کنم
ناگهان دیدم که در چشمم حجاب افتاده بود

بعد از آن شب چشم تو از دیده ام پنهان شده
شاید آن شب در نگاهم یک سراب افتاده بود

دیده ام آن شب تو را یا خواب و رویا بوده ای؟
هر چه بودی،قلب من در التهاب افتاده بود 🌴
دیدگاه ها (۲)

کاش ای تنها امید زندگیمی توانستم فراموشت کنمیا شبی چون آتش س...

فرق مویت از وسط باشد عزیزم خواهشاًپر کلاغی کن ببینم روز من ش...

قهـوه‌ی تُرک لبان تو به کامم تلخ استتو مگر شهـد لبت را به غم...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در کربلاوفاداری را به نامِ عباس نوشتند…چه آب را برسانی چه تش...

بچه ها این کاور داستان هست.(عکس بقیه خدا ها هم هروقت تونستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط