زندگی شاید،

زندگی شاید،
شعرِ پدرم بود که خواند
چایِ مادر که مرا گرم نمود
نانِ خواهر که به ماهی ها داد
زندگی شاید،
لبخندیست که دریغش کردیم!

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۴)

جمعه‌ مبارکرفیقان جانم… 🍂🧡امروز اگر اناریبی‌هوا از دستتان غل...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پدرم نیست ...

سهراب سپهری شاعر و نقاش

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

پنهان عشق

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط