یک قصه ی تلخ رو به آخر بودن
یک قصه ی تلخ رو به آخر بودن
تا آخر شاهنامه از بر بودن
یک مصرع ی نانوشته ی تکراری
یک بغض نشسته توی دفتر بودن
از اوج به عمق چاه پرتاب شدن
با خون شغادها برادر بودن
هر روز به طاق آسمان خیره و بعد . . .
از دید خدا همیشه کافر بودن
با خون جگر به شب رسانیدن روز
دلواپس روزهای دیگر بودن
از اول زندگی به یغما رفتن
تا آخر زندگی شناور بودن
قربانی فعل لذت حیوانی
زندانی و بعد فکر یک در بودن
با جان به لب رسیده گاهی باید
از منطق مرگ، منطقی تر بودن
از زور نفس کشیدن اجباری
تردید و سراغ راه آخر بودن
تا آخر شاهنامه از بر بودن
یک مصرع ی نانوشته ی تکراری
یک بغض نشسته توی دفتر بودن
از اوج به عمق چاه پرتاب شدن
با خون شغادها برادر بودن
هر روز به طاق آسمان خیره و بعد . . .
از دید خدا همیشه کافر بودن
با خون جگر به شب رسانیدن روز
دلواپس روزهای دیگر بودن
از اول زندگی به یغما رفتن
تا آخر زندگی شناور بودن
قربانی فعل لذت حیوانی
زندانی و بعد فکر یک در بودن
با جان به لب رسیده گاهی باید
از منطق مرگ، منطقی تر بودن
از زور نفس کشیدن اجباری
تردید و سراغ راه آخر بودن
- ۳۳۴
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط