{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیبای خفته

{←زیبای خفته→}
Part2

(ویو میلیان)
صبح از خواب بیدار شدم دیدم ساعت 8 بیدار شدم باید میرفتم دانشگاه
یونیفرم مدرسم و تنم کردم دستبندم دستم کردم ساعتم و بستم رفتم پایین دیدم داداشام همه پایینن جیمین هم هست چش تو چش شدم با جیمین لبخند زدم بهش اونم همینطور آمدم نشستم سر میز دقیقا کنار جیمین نشسته بودم
برای خودم صبحونه کشیدم شروع کردم به خوردن جیمین دستشون گذاشت رو پام چشمام گرد شد لپام سرخ شد پام کشیدم کنار سرم انداختم پایین غذام خوردم
تهیونگ:آبجی کوچولوم چیشدی یهو
میلیان:ه..ه..هیچی دارم صبحونه میخورم مگه باید چیزی شده باشه
جونگکوک: میلیان صورتت قرمز شده
میلیان:اه بسه دیگه من حالم خوبه آنقدر بهم گیر ندین ای بابا

میلیان ثبخونشون تموم کرد بلند شد کیفشو زیپشو بست انداخت رو کولش سویچ موتورش برداشت از خونه زدم بیرون رفت به سمت مدرسه به از سی مین رسید
جونگکوک:هی بچه ها چرا آنقدر رفتار میلیان عوض شده
تعیونگ:نمی‌دونم
شوگا:هیپه ها اون تو سن بلوغ حوصلش کمه آنقدر بهش گیر ندید
جین:ولی شوکا اون خیلی تغییر کرده
جیمین:میلیان حالش خوبه نگران نباشید
اعضا همه باهم یک صدا:تو از کجا می‌دونی؟
جیمین به بغل دستش که شوگا بود و رو به روش که جونگکوک بود نگاه کرد
جیمین:هیچی همینجوری گفتم چون میلیان همیشه اینجوری بوده فرقی با قبلا نداشته
جونگکوک:خداروشکر پیچوندی وگرنه میخواستم دندونات بشکنم
جیمین:هی من که...
نامجون که داشت غذاشو آروم بی صدا میخورد
نامجون:هی بچه ها بسه به میلیان کاری نداشته باشید بزارید سرش تو لاک خودش باشه اون دختر نیاز داره آزاد باشه
همه ساکت شدن شروع کردن به غذا خوردن دیگه حرفی نزدن صبحونه تموم شد همه باهم جمع کردن
جیمین و جونگکوک نشستن PS بازی میکردن شوگا جبن تهیونگ فوتبال دستی و نامجون هم کتاب میخوندم جیهوپ هم تو اتاقش رقص تمرین میکرد
همه سرگرم یکاری بودن تا اینکه چهار ساعت گذشت میلیان از مدرسه برمیگشت خونه...


تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
#زیبای_خفته
دیدگاه ها (۰)

{←زیبای خفته→}Part3میلیان از مدرسه برمیگشت خونه با موتور برم...

{←زیبای خفته→}Part4نامجون:...صبر کن میلیان تو باید منطقی باش...

{←زیبای خفته→}Part1ای بابا بازم این شیش تا برادر ریختن شرکت ...

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part20{END}کوک:عزیزم آروم باش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط