{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

WISH MEET YOU

WISH MEET YOU
PART 10








ویو ا/ت. چاره ای ندارم مجبورم قبول کنم با این پول کمذفکر نکنم بتونم یه بلیت اتوبوس بخرم چه برسه به اینکه برم شهر اتوبوس هم رفته و باید تا یک هفته دیگه صبر کنم اگرم بر میگشتم که پیش میچا و مادرش بمونم برای ونا هم دردسر میشدم پس انتخاب کردم خدمتکار عمارت بزرگ ارباب جئون بشم ارباب جئون رئیس روستای ماهست من تاحالا ندیدمش اما شنیدم خیلی سختگیر و سرده که اینم هیچ فرقی به حال من نمیکنه من از وقتی مادرم مرد عشق و محبت رو فراموش کردم چون از ون له بعد عشقی نسبت به خودم ندیدم.......

راننده. دختر جان میخای همونجا واستی؟ بیا دیگه من باید برم این بار رو تحویل بدم بعدم سریع برگردم عمارت اگه نه ارباب شاکی میشه
ا/ت. بله ومدم.. ( سوار شد و راه افتادن
چند مین بعد
راننده. چرا از عروسیت فرار کردی دختر جان؟ نگفتی آبروی خانوادت میره؟ خیلی بی ملاحظه ای...
ا/ت. ون عروسیم نبود آقا... مراسم فروختنم بود مطمنم حتی بابامم خبر نداشت
راننده. مراسم فروختن؟ (تعجب
ا/ت. بله نامادریم میخاست به زور با یه پیر مرد 56 ساله که 3تا پسر بزرگتر از خودم داره ازدواج کنم و در اعضای این ازدواج ون پول زیادی به دست میاورد برای همین فرار کردم
راننده. واقعا متاسفم برای بعضی آدما که چوب حراج میزنن دختر مردم....
ا/ت. میتونم بپرسم شما چرا دارید به من کمک میکنید؟
راننده. امم.... خوب.. اول اینکه من با پدرت دوستی قدیمی دارم و از وقتی بچه مدرسه ای بودیم باهم رفیق شفیق هم بودیم پدرت خیلی جاها کمکم کرد اگه ون نبود شاید من الان همین وانت رو هم نداشتم و خوب الان که دخترش نیاز به کمک داره بی انصافیه کمکش نکنم.. و دوم اینکه وقتی دیدم از ماشینم پیاده شدی باترس به اطرافت نگاه میکنی حس کردم اتفاقی افتاده برای همین خواستم کمکت.. و همه اینا به کنار بانو میها ( مادر جونگ کوک) میخاد برای عمارت چندتا خدمتکار جدید استخدام کنه و ونایی چون چندتاشون یا ازدواج کردن با دیگه توان کار کردن ندارن و خوب تو جوانی و مطمنن توان کار عمارت رو داری این هم در نظر گرفتم برای همین خواستم کمکت کنم....
ا/ت. اهومم.. ازتون ممنونم آقا....
راننده. خواهش میکنم دخترم
ا/ت. میتونم اسمتون رو بدونم؟
راننده. من جانگ سوجو ام
ا/ت. خوشبختم منم چویی ا/ت ام.. میتونم شما رو عمو صدا کنم؟
راننده. البته..

( ادمین. از ون به بعد دیگه هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد و هر دو ساکت شدن تا اینکه چند مین بعد ونا بار سوجو رو خالی کردن و به عمارت زیبا اما سرد جئون برگشتن و دوباره بخش جدیدی از زندگی ا/ت شروع شد)

سوجو. پیاده شو دخترم رسیدیم
ا/ت. چشم ( پیاده شد
سوجو. دنبالم بیا میبرمت پیش اجوما و از ون به بعدش رو اجوما بهت میگه که چیکار کنی
ا/ت. بله چشم..
سوجو. چشمت بی بلا ( رفتن داخل عمارت
اجوما. جانگ معلومه کجایی؟ چرا انقدر دیر برگشتی از کله سحر تا حالا کجا بودی؟
سوجو. اولم سلام... دوما من هم رفتم دنبال این پسر خیره سر که اخرم پیداش نکردم بعدم رفتم بازار رو تحویل بدم تو راهم لین دختر رو دیدم گفتم شما که دنبال خدمتکار جدیدی این دختر میتونه کمکتون باشه بد کردم؟
اجوما. این دختر رو تو راه پیدا کردی؟ مگه اینجا کاروان سراس جانگ؟
سوجو. نه نیست. ولی من این دختر رو میشناسم دختر خوب و آرومیه
اجوما. تو که گفتی تو راه پیداش کردی پس از کحا میدونی همچنین دختریه؟ نکنه باز به ون حس ششمت متکی شدی پیر مرد؟
سوجو. نه این دختر دوسته قدیمیم و اینکه چطور تو راه پیداش کردم رو بعد بهت توضیح میدم الان این دختر رو ببر و به بانو معرفی اگه تایید کرد که اینجا کار کنه اگر نه که بر میگرده
اجوما. هعی امان از دست تو جانگ امانن...... بیا اینجا دختر جان ببینم با تو چیکار کنیم بیا....
ا/ت. چشم..







ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱۱)

سناریو بی تی اس

جیمین لاورا آب قند میخاین؟ تعارف نکنین 😂❤️

WISH MEET YOUPART 9راننده وانت. چه عروسی بود (خنده تمسخرمساف...

WISH MEET YOUPART 8عاقد.( یقشو آزاد کرد) دنبالش بگردین؟.. خو...

love in the dark②②اشک تو چشمانم جمع شدیعنی چی؟ میخواد از من ...

loved be angel PART 14اسلاید اول . لباس تهیونگاسلاید دوم. لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط