اربابه غلامشو از خونه انداخت بیرون گفت برو گمشو دیگه نمی
اربابه غلامشو از خونه انداخت بیرون گفت برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت
غلامه رفت تو کوچه یه کاری کرد گرفتن حسابی کتکش زدن
یه وقت خبر رسید به اربابش...
گفتن فلانی نوکرتو دارن میزنند ،
دیدند اربابش پا برهنه و بدون عمامه دویید وسط کوچه ، کنار زد جمعیتو ، جلو همه دست غلامشو گرفت بلند کرد ، با دست خودش لباساشو تکون داد ، یه وقت غلامه یه نگاه بهش کرد گفت: (ارباب مگه نگفتی برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت؟؟؟؟)
اربابه سرشو اورد بالا یه حرفی زد
گفت: آخه چی کار کنم ، هرجا بری و هرکاری کنی آخرش به اسم من تموم میشه همه جا تو رو به اسم من میشناسند ...
حالا من میگم حسین جان؛
همه جا منو به نام تو میشناسن
غلامه رفت تو کوچه یه کاری کرد گرفتن حسابی کتکش زدن
یه وقت خبر رسید به اربابش...
گفتن فلانی نوکرتو دارن میزنند ،
دیدند اربابش پا برهنه و بدون عمامه دویید وسط کوچه ، کنار زد جمعیتو ، جلو همه دست غلامشو گرفت بلند کرد ، با دست خودش لباساشو تکون داد ، یه وقت غلامه یه نگاه بهش کرد گفت: (ارباب مگه نگفتی برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت؟؟؟؟)
اربابه سرشو اورد بالا یه حرفی زد
گفت: آخه چی کار کنم ، هرجا بری و هرکاری کنی آخرش به اسم من تموم میشه همه جا تو رو به اسم من میشناسند ...
حالا من میگم حسین جان؛
همه جا منو به نام تو میشناسن
- ۶.۲k
- ۰۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط