یا که خاتون تمام قصه هایم می کنی
یا که خاتون تمام قصه هایم می کنی
دست در گیسوی من با شیطنت های لبت
قند را، هم صحبتِ فنجان چایم می کنی
هر زمستان وقتی از سرما تنم یخ می زند
با تن مردانۀ خود آشنایم می کنی
تو همان غارتگر معروف آتش پاره ای
بر دلم آتش زدی، حالا رهایم می کنی؟
من دلم طاقت ندارد، قصه را پایان بده
بی وفا! امشب چه با این بوسه هایم می کنی؟
※※※※※※※※※※※※※※※
همــای مستــاڹ
※※※※※※※※※※※※※※※
دست در گیسوی من با شیطنت های لبت
قند را، هم صحبتِ فنجان چایم می کنی
هر زمستان وقتی از سرما تنم یخ می زند
با تن مردانۀ خود آشنایم می کنی
تو همان غارتگر معروف آتش پاره ای
بر دلم آتش زدی، حالا رهایم می کنی؟
من دلم طاقت ندارد، قصه را پایان بده
بی وفا! امشب چه با این بوسه هایم می کنی؟
※※※※※※※※※※※※※※※
همــای مستــاڹ
※※※※※※※※※※※※※※※
- ۱.۸k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط