مارگارت دستان سرد امیلی را گرفت
مارگارت دستان سرد امیلی را گرفت
او درخوابی بلند فرو میرفت -
چشمانش را برای همیشه میبست
آن چشمانی که امواج دریا درونشان دیده میشد .
چشمانی که شعله ی عشق درونش زبانه میکشید .
برای همیشه بسته میشدند ...
او درخوابی بلند فرو میرفت -
چشمانش را برای همیشه میبست
آن چشمانی که امواج دریا درونشان دیده میشد .
چشمانی که شعله ی عشق درونش زبانه میکشید .
برای همیشه بسته میشدند ...
- ۳.۲k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط