{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وعشق...

وعشق...

گمانم چراغ نفتی
مادربزرگ من است

نزدیک شوی
اشکت را در می‌آورد
ولی دردی حس نمیکنی

دور شوی
دنیایت تاریک میشود
درد را حس میکنی
دیدگاه ها (۵)

نقش پر رنگی داشتدر عاشقی مانچـشـمانسـیـاهـت ...

نہ هیچ شعرے عاشقم ڪردو نہ هیچ عشقے شاعرم !نوشتہ هایم رابگذار...

ای کاش...گذر زمان دست من بود، تا لحظه های شیرین.. با تو بودن...

راستش را بگویم!نه شعر نه نوشتههیچ یک به دادم نمی رسند،وقتی ن...

از دورترین فاصله تو را نگاه میکنمنزدیک نمی شوم که نه تو آزرد...

{۵ دقیقه بعد}ات نفس عمیقی کشید.چراغ‌قوه‌ی گوشیش فقط چند متر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط