{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉

part2
ویو مونا (خاله ی یوجونگ)

امروز قراره که یوجونگ از امریکا بیاد به کره بازهم مثل همیشه با کارایی که میکنه اخراجش کردن و هیچ مدرسه ای توی امریکا قبولش نمیکنن حق دارن جویونگ واقعا ادم خطرناکیه، اون باور داره که ادم های مهربون و خوش قلب لیاقت هیچی ندارن چون دنیا کثیفه و نباید ساده باشی در برابرش،باید با دنیا مثل خودش بد باشی، و همچین ادمای ساده و مهربون از نظر جویونگ لیاقت مرگ دارن
ساعت سه میرسید به کره پس وقت داشتم به کارام برسم

ویو ساعت ۳ مونا

ساعت داشت به سه نزدیک میشد که خودمو اماده کردم و رفتم به فرودگاه ساعت دو دقیقه به سه رو نشون میداد که رسیدم و رفتم تو فرودگاه یه گوشه وایسادم و منتظرش موندم، که بلاخره رسید و با همون استایل سیاه و ترسناکش که هر ادمی با یبار نگاه کردن بهش تا مرز مرگ میرفت و همون قیافه ای که ازش میشد فهمید ادم خطرناکیه اومده بود دیدم که یکم به اطراف نگاه کرد و بعد سرشو به سمت من برگردوند و منو دید که پوزخند ترسناک و عجیبش پیدا شد و اروم به سمت من قدم برداشت،رسید بهم و منم دستامو باز کردم که بغلم کنه و همون‌طور که انتظار داشتم با سردی و بدون هیچ احساسی اومد بغلم کرد راستش من از این رفتار هاش که کاملا شبیه خودمه خیلی خوشم میاد این دختر هیچ جاش به مامان باباش نرفته نه اخلاقش نه رفتار فقط قیافش مثل پدر و مادرشه
از بغل هم اومدیم بیرون و راه افتادیم اونم پشت سرم اومد رسیدیم به ماشین چمدونش رو گذاشتم توی ماشین و هردومون سوار شدیم و به سمت خونه که برای یوجونگ گرفتیم حرکت کردیم
توی مسیر یکجورایی تونستم با یوجونگ ارتباط بگیرم.. رسیدم به خونش پیاده شد منم رفتم کمکش تا چمدونش برداره
بعدش خداحافظی کردیم منم راه افتادم سمت خونم...

ویو یوجونگ

اومدم خونه اولین کاری که کردم رفتم سمت حموم، حموم تنها جایی که احساس ارامش دارم و از دنیای شاد بعضیا که خودشون رو گول میزنن که دنیا خیلی خوبه ازین چرت تا میگن دور باشم دوست دارم خفشون کنم..
خب یک دوش نیم ساعت گرفتم و غذایی که آچا (خدمتکار) درست کرده بود خوردم
رفتم اتاقمو رو تخت دراز کشیدم کمی به فکر فرو رفتم:
خب الان که کره هستم میتونم راه مامانم و پدرم رو به روش خودم ادامه بدم..
اونا سر یک پرونده کشته شدن
و حالا این پرونده قراره دوباره باز شه اونم با دست های من...

فردا صبح روز اول دانشگاه بخش A
بازم خماری🦦

۲۳ لایک ۵ بازنشر نظرتون رو حتما بگید گل دخترا
دیدگاه ها (۲۰)

هیچ روزی روز دختر نیست........ (:

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉part 3فردا...

an angel in the darkness

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉part1خب ام...

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉part 4یوجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط