" سه شنبه "
" سه شنبه "
" ویو لیا "
امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نمیخواست به هیچ وجه پامو توی اون سالن کوفتی بزارم ولی خب
ساعت ۶:۰۰ از خواب بلند شدم یه لباس همین جوری پوشیدم رفتم پایین سوئیچ ماشین رو برداشتم و رفتم سمت ماشین روشنش کردم و به سمت قبرستون روندم سر راه یه گل فروشی هم رفتم و دوتا دسته گل گرفتم و...
" ویو لیا "
امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نمیخواست به هیچ وجه پامو توی اون سالن کوفتی بزارم ولی خب
ساعت ۶:۰۰ از خواب بلند شدم یه لباس همین جوری پوشیدم رفتم پایین سوئیچ ماشین رو برداشتم و رفتم سمت ماشین روشنش کردم و به سمت قبرستون روندم سر راه یه گل فروشی هم رفتم و دوتا دسته گل گرفتم و...
- ۱۴۹
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط