قبل شروع فیک یچی بهتون بگم اگه نظر منو بخایین تو آرشیو بخ
قبل شروع فیک یچی بهتون بگم اگه نظر منو بخایین تو آرشیو بخونین چون موضوع پیج قروقاتیه
₩Ⱨł₮ ⱤØ₴Ɇ
........................................................
اون نام:بچها سالن ورزشی که میرین کجاست؟
هانول: .....چرا؟
اون نام:تاحالا ورزش خواصی رو دنبال نکردم میخام بیام پیش شما شاید علاقه پیدا کردم
ا.ت:یههههههههههههههههههه
اون نام: وایسا،کوک تو هم همون جا نمیری بوکس؟
جونگکوک: چرا میرم
اون نام:منم باهات میام منو ببری پیش بچها
جونگکوک:اوهوم
(خوردن زنگ تفریح)
ا.ت:چیا اوردین
هانول:سیب زمینی تنوری
اون نام:شیر کاکائو
ا.ت:بزارین رو میز باهم بخوریم...جونگکوک تو چی آوردی
جونگکوک:(برادر هم چنان سرش رو میزه و گرفته تخت خوابیده)چیز خاصی نیست دست کنین تو کیفم اگه خواستین بردارینین
(ویو بعد از مدرسه)
ویو ا.ت:باید زنگ بزنم هانولو اون نام تایم سالن رو تنظیم کنیم
ا.ت:(در حال زنگ زدن به اون نام و هانول)بچها من ساعت 3 میرم اگه شماها میخاییم ساعت چهار بیاین
اون نام:کوک میخاد بره جایی منم 3 میام
ا.ت:هانولللللل
هانول:ها چیه
اون نام:ساعت چند میای سالن
هانول: 3
ا.ت:خب دیگه همچون همون ساعت میریم
ا.ت: 10 دقیقه دوییدین؟
اون نام هانول: (نفس نفس زدن)اره
ا.ت:برین توپ بگیرین تا کار کنیم
ویو ا.ت:جونگکوک جلوی در منتظر اون نام بود و منم داشتم با هانول حرف میزدمکه توپی با شتاب خورد تو صورتم،حس کردم چیزی از دماغم میریزه و بله خون بود
اون نام هانول:(جیغغغ)
اون نام روبه هانول:اینارو بگیر جلو دماغش تا جونگکوک رو بگم بیاد ببریمش اورژانس
اون نام:جونگکوک توپ خورده تو صورت ا.ت و شدت خونریزی زیاده باید ببریمش اورژانس
جونگکوک یهو قلبش ریخت...خون برای چند دقیقه ای به مغزش نرسید و فقط دویید داخل سالن،ا.ت رو براید بغل کرد و نشستن تو ماشین
جونگکوک:چی شد که توپ خورد تو صورتت(نگرانو عصبی)
ا.ت:داشتم با هانول حرف میزدم
جونگکوک:چرا حواستو جمع نمیکنی؟الان یچیزیت بشه من چیکارت کنم؟
اون نام و هانول پشماشون ریخته
ا.ت:ها؟
هانول:
........................................................
₩Ⱨł₮ ⱤØ₴Ɇ
........................................................
اون نام:بچها سالن ورزشی که میرین کجاست؟
هانول: .....چرا؟
اون نام:تاحالا ورزش خواصی رو دنبال نکردم میخام بیام پیش شما شاید علاقه پیدا کردم
ا.ت:یههههههههههههههههههه
اون نام: وایسا،کوک تو هم همون جا نمیری بوکس؟
جونگکوک: چرا میرم
اون نام:منم باهات میام منو ببری پیش بچها
جونگکوک:اوهوم
(خوردن زنگ تفریح)
ا.ت:چیا اوردین
هانول:سیب زمینی تنوری
اون نام:شیر کاکائو
ا.ت:بزارین رو میز باهم بخوریم...جونگکوک تو چی آوردی
جونگکوک:(برادر هم چنان سرش رو میزه و گرفته تخت خوابیده)چیز خاصی نیست دست کنین تو کیفم اگه خواستین بردارینین
(ویو بعد از مدرسه)
ویو ا.ت:باید زنگ بزنم هانولو اون نام تایم سالن رو تنظیم کنیم
ا.ت:(در حال زنگ زدن به اون نام و هانول)بچها من ساعت 3 میرم اگه شماها میخاییم ساعت چهار بیاین
اون نام:کوک میخاد بره جایی منم 3 میام
ا.ت:هانولللللل
هانول:ها چیه
اون نام:ساعت چند میای سالن
هانول: 3
ا.ت:خب دیگه همچون همون ساعت میریم
ا.ت: 10 دقیقه دوییدین؟
اون نام هانول: (نفس نفس زدن)اره
ا.ت:برین توپ بگیرین تا کار کنیم
ویو ا.ت:جونگکوک جلوی در منتظر اون نام بود و منم داشتم با هانول حرف میزدمکه توپی با شتاب خورد تو صورتم،حس کردم چیزی از دماغم میریزه و بله خون بود
اون نام هانول:(جیغغغ)
اون نام روبه هانول:اینارو بگیر جلو دماغش تا جونگکوک رو بگم بیاد ببریمش اورژانس
اون نام:جونگکوک توپ خورده تو صورت ا.ت و شدت خونریزی زیاده باید ببریمش اورژانس
جونگکوک یهو قلبش ریخت...خون برای چند دقیقه ای به مغزش نرسید و فقط دویید داخل سالن،ا.ت رو براید بغل کرد و نشستن تو ماشین
جونگکوک:چی شد که توپ خورد تو صورتت(نگرانو عصبی)
ا.ت:داشتم با هانول حرف میزدم
جونگکوک:چرا حواستو جمع نمیکنی؟الان یچیزیت بشه من چیکارت کنم؟
اون نام و هانول پشماشون ریخته
ا.ت:ها؟
هانول:
........................................................
- ۳.۶k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط