{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا صبح دمان، در این شب گرم

تا صبح دمان، در این شب گرم
افروخنه ام چراغ، زیراک
می خواهم بر کشم به جا تر
دیواری در سرای کوران.
بر ساخته ام، نهاده کوری
انگشت که عیب هاست با آن
دارد به عتاب کور دیگر
پرسش که چراست این، چرا آن.
وین گونه به خشت می نهم خشت
در خانه کور دیدگانی
تا از تف آفتاب فردا
بنشانمشان به سایبانان.
افروخته ام چراغ از این رو
تا صبح دمان، در این شب گرم
می خواهم بر کشم به جا تر
دیواری در سرای کوران.
دیدگاه ها (۸)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۸صبح روز پایانی، وقت...

پدرم نیست ...

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط