{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۸

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۸

صبح روز پایانی، وقتی مه کنار رفت و خورشید از میان شاخ و برگ درختان می‌گذشت، منظره‌ای خیره‌کننده پیش رو بود. تیم «نور» با موفقیت تمام تحقیقات را انجام داده بود. در حالی که در حال جمع کردن وسایل بودند، دامیان به آنیا نزدیک شد و در گوشش زمزمه کرد: «وقتی به مدرسه برگردیم، می‌خواهم درباره‌ی چیزی که در این جنگل حس کردم، با تو جدی صحبت کنم.» آنیا با خجالت و لبخندی درخشان، فقط سرش را به نشانه‌ی تایید تکان داد.

اردو به پایان رسید و همه به مدرسه برگشتند. اما چیزی تغییر کرده بود. آنیا و دامیان دیگر آن دو دانش‌آموز معمولی نبودند که فقط در کنار هم می‌نشینند. آن‌ها حالا با یک پیوند عمیق‌تر و نگاه‌هایی که در برابر رایان و الینا، برتری و آرامشِ خاصی داشت، وارد کلاس می‌شدند. بکی، امیل و اوین نیز متوجه این تغییر جو شده بودند و می‌دانستند که ماجراهای اصلی، تازه در راه است.
دیدگاه ها (۰)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۰‌در شب قبل از مهما...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۷‌بعد از یک هفته‌ای ...

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۶ با پایان یافتن ت...

عشقی حقیقی

عشق پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط