{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنی بر روی عرشه کشتی تفریحیش ایستاده بود, ناگهان انگشتر ا

زنی بر روی عرشه کشتی تفریحیش ایستاده بود, ناگهان انگشتر الماسش در اب افتاد, زن ناراحت شد و به خانه برگشت, بعد از ٢٠سال زن برای شام ماهی خرید وقت خوردن چیزی در دهانش احساس کرد,.... حتما فک کردی انگشترشه, نه بابا استخون ماهی بوده عزیز! خخخخخخ
دیدگاه ها (۲۰)

وارث سایه ها

داستان عاشقانه جدید

پارت دوم — دنیایی که نمی‌شناختیورا چند لحظه فقط به آدم‌هایی ...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت اول | غریبه‌ی عمارت باران از صبح بی‌وقف...

پارت اول راز خون

صبح روز مهمانی، ا.ت زودتر از همیشه از خانه بیرون رفت.وقتی چن...

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

ادامه سناریو

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط