{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنی بر روی عرشه کشتی تفریحیش ایستاده بود, ناگهان انگشتر ا

زنی بر روی عرشه کشتی تفریحیش ایستاده بود, ناگهان انگشتر الماسش در اب افتاد, زن ناراحت شد و به خانه برگشت, بعد از ٢٠سال زن برای شام ماهی خرید وقت خوردن چیزی در دهانش احساس کرد,.... حتما فک کردی انگشترشه, نه بابا استخون ماهی بوده عزیز! خخخخخخ
دیدگاه ها (۲۰)

عشق + اهمیت = مادرعشق + ترس = پدرعشق + کمک = خواهرعشق + دعوا...

he

ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ ﺑﻞ ِ ﻋﺰﯾﺰ ! …ﺗـﻠﻔﻨـﯽ ﮐـﻪ ﺯﻧـﮓ ﻧـﻤﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﻧﯿـﺎﺯﯼ ﺑﻪ ...

قلب لعنتی سلام...لطفا خفه شو و توی هيچ كاری دخالت نكن! اصلا ...

وارث سایه ها

داستان عاشقانه جدید

پارت ۱ ویو ا.ت چهار ماه از بارداریم می‌گذشت و دیروز فهمیده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط