☆عشق اجباری من✧
☆عشق اجباری من✧
P3
ویو نویسنده
شام و خوردن همه تو سالن نشسته بودن که صدای آقای جئون نظر همه رو جلب کرد
آقای جئون: بهتره یخورده باهم حرف بزنین سورا تو برو اتاق جونگ کوک تهیونگ توهم برو اتاق سوها
ویو نویسنده
بچه ها چون نمیتونستن رو حرف بزرگترا حرف بزنن مجبور شدن به حرفشون گوش کنن و رفتن تو اتاقا
ویو سورا
تو اتاق جونگ کوک بودم از وقتی اومدیم تو اتاق همش داره با وسیله هاش ور میره حتی یه کلمه هم حرف نزدیم
سورآ: ام الان وقتی ازدواج کنیم باید تو یه خونه زندگی کنیم؟
جونگ کوک: آهوم
سورآ: یعنی واقعاً لازمه ازدواج کنیم؟
جونگ کوک: آره به خاطر خانواده هامون
سورآ: هعی تو از من خوشت نمیاد درسته؟
جونگ کوک: آره ازت بدم میاد (جدی)
سورآ: آها(لبخند فیک)
ویو جونگ کوک
کاش اینو بهش نمیگفتم ناراحتش کردم اه جونگ کوک باز گند زدی اون بیچاره چه گناهی داش همش تقصیر خونواده هاس
ویو سوها
تهیونگ اومده بود تو اتاقم همش سرش تو گوشی بود انگار داش با یکی چت میکرد فک کنم دوست دخترشه
تهیونگ: میخوای بدونی با کی چت میکنم؟
سوها: ها؟ نه بابا به من چه(لبخند ضایع)
تهیونگ: از قیافت معلومه فضولیت گل کرده
سوها: اوم خب میشه بپرسم کیه؟
تهیونگ: نه سوها ما قرار نیس واقعاً ازدواج کنیم این فقط یه قرارداده پس بهتره باهم کنار بیایم و تو کار هم دخالت نکنیم
سوها: میدونم این فقط یه قرارداده کوچیکه ولی توش عمرمونو میزاریم هه (لبخند تلخ)
ویو تهیونگ
وقتی این حرفو زد یه طوری شدم حق با اونه ما داریم برا خانوادمون از خودمون مایه میزاریم ما هممون باختیم زندگیمونو به یه قرارداد باختیم شاید بهتر باشه همو درک کنیم تو همین فکرا بودم که یهو....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
شرط: ۳۰ لایک ۱۵ بازنشر
P3
ویو نویسنده
شام و خوردن همه تو سالن نشسته بودن که صدای آقای جئون نظر همه رو جلب کرد
آقای جئون: بهتره یخورده باهم حرف بزنین سورا تو برو اتاق جونگ کوک تهیونگ توهم برو اتاق سوها
ویو نویسنده
بچه ها چون نمیتونستن رو حرف بزرگترا حرف بزنن مجبور شدن به حرفشون گوش کنن و رفتن تو اتاقا
ویو سورا
تو اتاق جونگ کوک بودم از وقتی اومدیم تو اتاق همش داره با وسیله هاش ور میره حتی یه کلمه هم حرف نزدیم
سورآ: ام الان وقتی ازدواج کنیم باید تو یه خونه زندگی کنیم؟
جونگ کوک: آهوم
سورآ: یعنی واقعاً لازمه ازدواج کنیم؟
جونگ کوک: آره به خاطر خانواده هامون
سورآ: هعی تو از من خوشت نمیاد درسته؟
جونگ کوک: آره ازت بدم میاد (جدی)
سورآ: آها(لبخند فیک)
ویو جونگ کوک
کاش اینو بهش نمیگفتم ناراحتش کردم اه جونگ کوک باز گند زدی اون بیچاره چه گناهی داش همش تقصیر خونواده هاس
ویو سوها
تهیونگ اومده بود تو اتاقم همش سرش تو گوشی بود انگار داش با یکی چت میکرد فک کنم دوست دخترشه
تهیونگ: میخوای بدونی با کی چت میکنم؟
سوها: ها؟ نه بابا به من چه(لبخند ضایع)
تهیونگ: از قیافت معلومه فضولیت گل کرده
سوها: اوم خب میشه بپرسم کیه؟
تهیونگ: نه سوها ما قرار نیس واقعاً ازدواج کنیم این فقط یه قرارداده پس بهتره باهم کنار بیایم و تو کار هم دخالت نکنیم
سوها: میدونم این فقط یه قرارداده کوچیکه ولی توش عمرمونو میزاریم هه (لبخند تلخ)
ویو تهیونگ
وقتی این حرفو زد یه طوری شدم حق با اونه ما داریم برا خانوادمون از خودمون مایه میزاریم ما هممون باختیم زندگیمونو به یه قرارداد باختیم شاید بهتر باشه همو درک کنیم تو همین فکرا بودم که یهو....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
شرط: ۳۰ لایک ۱۵ بازنشر
- ۲.۰k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط