بابا بزرگ که رفت دنیا ماند و بار زندگی به دوش مادربزرگ

بابا بزرگ که رفت دنیا ماند و بار زندگی به دوش مادربزرگ... پاشنه کفشش را کشید و بار زندگی را مثل گوشه ی چادر گل ریزش به دندان گرفت...
او یادم داد منتظر شاهزاده قصه ها نباشم تا کفش بلوری به پایم کند...
دنیا با کفش های ساده ی مادربزرگ هم خوب چرخید...

#نوستالژی
دیدگاه ها (۲)

به روز که شدیم دیگر نه از ناز شیرین خبری بود...نه از نیاز فر...

اینبار که به دنیا آمدی‍‍وارونه زندگی کن...هرچه فکر می کنم،می...

این یک دقیقه از طبیعت آخر فروردین منطقه اورامان در کردستان ر...

القاب اعطایی به مردم ایران توسط مسئولین در زمان های مختلف؛🔸ز...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا م...

رمان ملکه یخی و شاهزاده سوار بر اسب سفید پارت 30آرمیلااز قضا...

part 18نیلا.. اسمت چیه&م .... من...ن.. نامرامنیلا.. تو برو و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط