{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به روز که شدیم دیگر نه از ناز شیرین خبری بود...

به روز که شدیم دیگر نه از ناز شیرین خبری بود...
نه از نیاز فرهاد!!
انگار
نسخه قدیمی عشق
عاشقانه تر بود...
آنجا که پدرم به مادرم میگفت، چشمان درشت قاجاری ات جار میزند وقتی رو بنده ات کنار میرود...

#نوستالژی
دیدگاه ها (۰)

اینبار که به دنیا آمدی‍‍وارونه زندگی کن...هرچه فکر می کنم،می...

یه زیرخاکی ببینیم از خانم #ناتالی_پورتمن و داستان سیگار و ژا...

بابا بزرگ که رفت دنیا ماند و بار زندگی به دوش مادربزرگ... پا...

این یک دقیقه از طبیعت آخر فروردین منطقه اورامان در کردستان ر...

پیوند خون و اختیارپارت ۴ | خیانت نزدیک‌تر از همیشهسه روز از ...

پارت دهم✨البخند آت موقع خداحافظی از مادر سوکجین، تا پله‌های ...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط