{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پی نوشت:

پی نوشت:

گفت: اسکله چه خبر؟
گفتم: منتظر شماست که برید شهید شید.
خندید. چند قدم جلو رفت. برگشت، نگاهی کرد و دوباره رفت.
جسدش را که آوردند گریه ام گرفت.
گفتم: من شوخی کردم. تو چرا شهید شدی؟!
دیدگاه ها (۴)

#شام #روضه_ارباب#یا_حسین

رخدادها با تاریخ تولدم یکی شده

فراز هایی از #وصیتنامهمدافع حرم #شهید_میثم_مدواریبسم رب الشه...

وقتی مشاوره ی سردار همدانی مانع سقوط بشار می شود!سردار گلعلی...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 38・⁠]⁠ᕗازش فاصله گرفتم ولی ی...

نام: قرارداد نفرتPart:43چند دقیقه بعد، هانا که هنوز نگران ا/...

نام: قرارداد نفرتPart:²³جونگکوک هنوز روبه‌روی تابلوی «خروج» ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط