#عشق_بین_دو_مافیا
#عشق_بین_دو_مافیا
part:7
شوگا بلند شد و رفت پایین که صبحانه بچیند برا خودش و جیمین
+بیا پایین صوبحونتو بخور
_اومدم
شوگا داشت توی آشپزی خونه کار میکرد که جیمین از پشت بغلش کرد
+چیکار میکنی
_دارم کوفت برا تو درست میکنم
_چقد بی اخلاق شدی
+اگه خوشت ازش نمیومد عاشقش نمیشودی عزیز
_دیگه خوشم میاد عاشقش شدم
+آفرین حالا برو بشین
_ چشم هرچی شما بگید
جیمین و شوگا روی میز نشسته بودن.
_من میخوام باهم یه سفر بریم دوتایی
+کجا
_سوئیس یا هر کجا تو بگی
+بزار تا فردا تحقیق بکنم برای این فصل چه کشوری مناسبه
_باشه
شب شده بود و جیمین خواب بود، شوگا درحال کار با لپتاپ بود دربارهی سفر تحقیق میکرد که چه کشوری بهتره، شوگا پاریس رو انتخواب کرد و جیمین رو بیدار کردش و گفت
+جیمین پاشو
_چیه
+من میخوام بریم پاریس
_باشه فردا بلیت میگیرم
+مرسی فداتشم، حالا پاشو غذاتو بخور
_باشه
جیمین بلند شود و رفت رو میز نشست و شروع به خوردن غذا کرد، غذای خودشو تمو کرد و گفت
_من حسابی خستم میرم میخوابم دیگه بعد از این میای اتاقم باهم بخوابیم دیگه
+چرا بیام خودم اتاق دارم
_بیا دیگه لج نکن من که گفتم عاشقتم
+باشه
_مرسی
جیمین رفت نوی اتاقش و لباساشو عوض کرد و خوابید، شوگا هم بلند شود ظرفهای غذارو شست و اونم به اتاق رفت.
شوگا دید که جیمین خوابیده است و اونم لباساشو عوض کرد و جیمین رو بغل کرد و خوابید.
«صبح روز بعد»
+پاشو بچه
_ها چی گفتی
+میگم پاشو
_نمیخوام
شوگا جیمین رو بلند کرد و از گردنش گرفت و گفت
+همون اول باید بلند میشدی برات بد جور شد
_میخوای چیکار بکنی
شوگا نزاشت جیمین حرفشو تمو بکنه ل//ب های جیمین رو گرفت و مح//کم میم//کید، جیمین نمیخواست جدا بشه اما شوگا خودشو با زور جدا کرد
part:7
شوگا بلند شد و رفت پایین که صبحانه بچیند برا خودش و جیمین
+بیا پایین صوبحونتو بخور
_اومدم
شوگا داشت توی آشپزی خونه کار میکرد که جیمین از پشت بغلش کرد
+چیکار میکنی
_دارم کوفت برا تو درست میکنم
_چقد بی اخلاق شدی
+اگه خوشت ازش نمیومد عاشقش نمیشودی عزیز
_دیگه خوشم میاد عاشقش شدم
+آفرین حالا برو بشین
_ چشم هرچی شما بگید
جیمین و شوگا روی میز نشسته بودن.
_من میخوام باهم یه سفر بریم دوتایی
+کجا
_سوئیس یا هر کجا تو بگی
+بزار تا فردا تحقیق بکنم برای این فصل چه کشوری مناسبه
_باشه
شب شده بود و جیمین خواب بود، شوگا درحال کار با لپتاپ بود دربارهی سفر تحقیق میکرد که چه کشوری بهتره، شوگا پاریس رو انتخواب کرد و جیمین رو بیدار کردش و گفت
+جیمین پاشو
_چیه
+من میخوام بریم پاریس
_باشه فردا بلیت میگیرم
+مرسی فداتشم، حالا پاشو غذاتو بخور
_باشه
جیمین بلند شود و رفت رو میز نشست و شروع به خوردن غذا کرد، غذای خودشو تمو کرد و گفت
_من حسابی خستم میرم میخوابم دیگه بعد از این میای اتاقم باهم بخوابیم دیگه
+چرا بیام خودم اتاق دارم
_بیا دیگه لج نکن من که گفتم عاشقتم
+باشه
_مرسی
جیمین رفت نوی اتاقش و لباساشو عوض کرد و خوابید، شوگا هم بلند شود ظرفهای غذارو شست و اونم به اتاق رفت.
شوگا دید که جیمین خوابیده است و اونم لباساشو عوض کرد و جیمین رو بغل کرد و خوابید.
«صبح روز بعد»
+پاشو بچه
_ها چی گفتی
+میگم پاشو
_نمیخوام
شوگا جیمین رو بلند کرد و از گردنش گرفت و گفت
+همون اول باید بلند میشدی برات بد جور شد
_میخوای چیکار بکنی
شوگا نزاشت جیمین حرفشو تمو بکنه ل//ب های جیمین رو گرفت و مح//کم میم//کید، جیمین نمیخواست جدا بشه اما شوگا خودشو با زور جدا کرد
- ۴۳۲
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط