{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگفت وقتـی پیکـر یکی از شـهداء رو آوردن؛؛؛دختــرش تابـــ

میگفت وقتـی پیکـر یکی از شـهداء رو آوردن؛؛؛دختــرش تابـــوت رو باز کرد؛؛؛و هــــی دنبال یه چیـــزی میــگشت؛؛؛یه دفعه انگشت دست بـــابـــا رو پیـــدا کرد؛؛؛
هی انگشت رو میکشید رو ســـرش و میگفت : 20 ساله بـــابـــام دست رو ســـرم نکشیده؛؛؛
دیدگاه ها (۴)

...

کاش میشد …تمام داستان های دنیا رااز دهان تو بشنوم !تمام عاشق...

مرسی

واقعا آدم می مونه چی بگه.یه چیزی که حرصم میده اینکه مرسلی هی...

(درخواستی)

my love part 42

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط