{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگفت وقتـی پیکـر یکی از شـهداء رو آوردن؛؛؛دختــرش تابـــ

میگفت وقتـی پیکـر یکی از شـهداء رو آوردن؛؛؛دختــرش تابـــوت رو باز کرد؛؛؛و هــــی دنبال یه چیـــزی میــگشت؛؛؛یه دفعه انگشت دست بـــابـــا رو پیـــدا کرد؛؛؛
هی انگشت رو میکشید رو ســـرش و میگفت : 20 ساله بـــابـــام دست رو ســـرم نکشیده؛؛؛
دیدگاه ها (۴)

...

کاش میشد …تمام داستان های دنیا رااز دهان تو بشنوم !تمام عاشق...

مرسی

پشت نگاه سردت.... 15ویو تهوقتی رسیدیم خونه، در رو باز کردم و...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۴همه جا رو خون گرفته بود. یه...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 195♡⁠。⁠)⁩لباس ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط