{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگفت وقتی پیکر یکی از شهداء رو آوردندخترش تاب

میگفت وقتـی پیکـر یکی از شـهداء رو آوردن؛؛؛دختــرش تابـــوت رو باز کرد؛؛؛و هــــی دنبال یه چیـــزی میــگشت؛؛؛یه دفعه انگشت دست بـــابـــا رو پیـــدا کرد؛؛؛
هی انگشت رو میکشید رو ســـرش و میگفت : 20 ساله بـــابـــام دست رو ســـرم نکشیده؛؛؛
دیدگاه ها (۴)

...

کاش میشد …تمام داستان های دنیا رااز دهان تو بشنوم !تمام عاشق...

مرسی

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۷۶از ماشین پیاده شد در در کنارش تهی...

𝙋 :: 4ویو جونگ کوک ::هممون بلند شدیم و رفتیم تو راه مامان بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط