{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره شب..

دوباره شب..
دوباره طپش این دل بی قرارم..
دوباره سایه‌ی حرفهای تو که روی دیوار روبرو می افتد..
دیدگاه ها (۶)

گاهی دلم نمی خواست تو را ببینم ، اما تو درکنارم بودی و نفسها...

هرشب در دیوان حافظ دنبال کسی میگشتم که مرا تا دروازه های قیا...

دلم لک زدهبرای یک #عاشقانه ی آرامکه مرا بنشانی بر روی پاهایت...

صدای باران بر روی سنگ فرش خیابان.... زمزمه میکند ترانه تنهای...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط