{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دلم نمی خواست تو را ببینم ، اما تو درکنارم بودی و نف

گاهی دلم نمی خواست تو را ببینم ، اما تو درکنارم بودی و نفسهایت یخ روزهایم را آب می‌کرد..
گاهی دلم نمی خواست تو را بخوانم
اما تو مثل یک ترانه زیبا بر لبم زندگی می کردی..
من در کنار تو بودم بی آنکه شور و نوایی داشته باشم..
بی آنکه بدانم تو از خورشید گرم تری،
بی آنکه بدانم تو از همه شعرهایی که من از بر کرده ام شنیدنی تری...
من در کنار تو بودم اما دریغا نمیدانستم کجا هستم...
نمی دانستم از آسمان و زمین چه میخواهم.....

#دخترونه #پسرونه # عشق
دیدگاه ها (۱)

هرشب در دیوان حافظ دنبال کسی میگشتم که مرا تا دروازه های قیا...

دوباره شب..دوباره طپش این دل بی قرارم..دوباره سایه‌ی حرفهای ...

دلم لک زدهبرای یک #عاشقانه ی آرامکه مرا بنشانی بر روی پاهایت...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹ : پارت ¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط