part
part.77.
🤍(عکس لباسشونو گذاشتم
از این به بعد روزی یک پارت میزارم)🤍
و پوشیدیمو سوار ماشین شدیم
+..غر غررو..
_..من؟..
+..نه من کلشو غر زدی..
_..۳ ساعته اون تویم..
+..همینه که هست ..
_..باشه برات دارم..
+..برا من؟؟ ..
_..نه برا خودم .برای تو دیگه..
+..دلت میاد؟؟..
به چشاش نگاه کردم
_..نه نمیاد ببخشید غر زدم خسته شدم..
+..اشکال نداره منم اشتباه کروم باید بیشتر حواسم بهت میبود..
_..بریم..
+..بریم..
*راه افتادیم رسیدیم پیاده شدیم وقتی رفتیم تو مامانش نشسته بود وقتی مارو دید پاشد اون دختره لینا از یه جای پیداش شد با مامانش
لینا..چه عجب..
م.ک..سلام خوبین..
_..ممنونم خوبیم ..
م.ل.. لباساشونو..
م.ک..چه به هم میاین..
لینا داشت اتیش میگرفت
لینا..کجا تشیف بردین..
_..هُ تِ ل..
بخش بخش گفت که معنیه کلمه به به توچه تغییر کرد
جونگ کوک دستمو گرفت و از کنار همشون ردشد و منو برد تو اتاق.
+..جونگ کوک چیکار کردی زشته..
_..تو دیگه اینو نگو مامانمم میدونه چقدر از لینا بدم میاد ..
همین جوری که اینو گفت نشست رو تخت
کنارش نشستم
+..خب اگه خسته بودی به خودم می گفتی به جوری میاوردمت بیرون از اونجا..
_..اخ قربونت برم ولی من خسته نیستم..
+..اولن که خدا نکنه دومن وقتی تا ۵ صبح بیداری همین میشه ..
_..نه خسته نیستم ..
+..تو چشام نگاه کن..
نگاشو داد بهم چشاش خسته بود
به سمتش حمله ور شدم
و انداختمش روی تخت خودمم روش بودم
چشامو به چشاش که پراز تعجب بود دادم
+..عشقم من خر نیستم زنتم..
_..حرفای خارجی میزنی ولی چرا اینکارو کردی..
+..بخواب ..
_..چی میگی میگم خسته نیستم..
منو خر فرض میکنه
+..کی گفت تو خسته ای من خستم..
_..خب منو ول کن..
+..نه دیگه تو شوهرمی باید بغلم کنی تا خوابم ببره..
_..باشه بابا..
از روش اومدم کنار پتورو روی خودمون انداختم و رفتم تو بغلش من خسته نبودم چون او بخوابه این کارو کردم
یکم گذشت خوابش برد
اروم گفتم+..نه من خسته نیستم..(اداشو در میاره)
اروم از بغل اومدم بیرون که.....
🤍(عکس لباسشونو گذاشتم
از این به بعد روزی یک پارت میزارم)🤍
و پوشیدیمو سوار ماشین شدیم
+..غر غررو..
_..من؟..
+..نه من کلشو غر زدی..
_..۳ ساعته اون تویم..
+..همینه که هست ..
_..باشه برات دارم..
+..برا من؟؟ ..
_..نه برا خودم .برای تو دیگه..
+..دلت میاد؟؟..
به چشاش نگاه کردم
_..نه نمیاد ببخشید غر زدم خسته شدم..
+..اشکال نداره منم اشتباه کروم باید بیشتر حواسم بهت میبود..
_..بریم..
+..بریم..
*راه افتادیم رسیدیم پیاده شدیم وقتی رفتیم تو مامانش نشسته بود وقتی مارو دید پاشد اون دختره لینا از یه جای پیداش شد با مامانش
لینا..چه عجب..
م.ک..سلام خوبین..
_..ممنونم خوبیم ..
م.ل.. لباساشونو..
م.ک..چه به هم میاین..
لینا داشت اتیش میگرفت
لینا..کجا تشیف بردین..
_..هُ تِ ل..
بخش بخش گفت که معنیه کلمه به به توچه تغییر کرد
جونگ کوک دستمو گرفت و از کنار همشون ردشد و منو برد تو اتاق.
+..جونگ کوک چیکار کردی زشته..
_..تو دیگه اینو نگو مامانمم میدونه چقدر از لینا بدم میاد ..
همین جوری که اینو گفت نشست رو تخت
کنارش نشستم
+..خب اگه خسته بودی به خودم می گفتی به جوری میاوردمت بیرون از اونجا..
_..اخ قربونت برم ولی من خسته نیستم..
+..اولن که خدا نکنه دومن وقتی تا ۵ صبح بیداری همین میشه ..
_..نه خسته نیستم ..
+..تو چشام نگاه کن..
نگاشو داد بهم چشاش خسته بود
به سمتش حمله ور شدم
و انداختمش روی تخت خودمم روش بودم
چشامو به چشاش که پراز تعجب بود دادم
+..عشقم من خر نیستم زنتم..
_..حرفای خارجی میزنی ولی چرا اینکارو کردی..
+..بخواب ..
_..چی میگی میگم خسته نیستم..
منو خر فرض میکنه
+..کی گفت تو خسته ای من خستم..
_..خب منو ول کن..
+..نه دیگه تو شوهرمی باید بغلم کنی تا خوابم ببره..
_..باشه بابا..
از روش اومدم کنار پتورو روی خودمون انداختم و رفتم تو بغلش من خسته نبودم چون او بخوابه این کارو کردم
یکم گذشت خوابش برد
اروم گفتم+..نه من خسته نیستم..(اداشو در میاره)
اروم از بغل اومدم بیرون که.....
- ۲.۸k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط