وانیل کوچولوی من
وانیل کوچولوی من
پارت۲
جونگکوک:حالت خوبه خوشگلم؟درد داری؟
لارا:آره...خوبم فقط یکم بدنم درد میکنه
جونگکوک:من برم کارای مرخصیت رو انجام بدم
(خلاصه رفتن خونه جونگکوک و جونگکوک قبلا به بادیگارداش گفته بود که تمامی وسایل های لارا رو بیارن به اتاق جونگکوک)
جونگکوک:لارا...گشنته؟
لارا:زیاد نه...خودت رو به زحمت ننداز
جونگکوک:چه زحمتی..پاستا درست کنم؟
لارا:اوهوم خیلی دوس دارم
جونگکوک:(داشتم غذا درست میکردم که دیدم ی جسم کوچولو از پشت دستاش رو دورم حلقه کرد و بغلم کرد)لارا...تو...(برگشتم به طرفش و نزدیک صورتش شدم)تو خیلی خوشگلی ....تو قلب من رو دزدیدی اگه تو نباشی....نمیدونم چیکار کنم...تو باعث میشی اون روی سردم به راحتی محو بشه و بخندم...مرسی که وارد زندگیم شدی ماهکم
لارا:(بعد تموم شدن حرفاش گونه هام قرمز بود.آروم لبش رو بوسیدم که از کمرم گرفت و محکمتر بوسید.دستام رو دور گردنش حلقه کردم)
جونگکوک:خوشمزه من...مثل شکلات میمونی
شرطا:۵بازنشر
پارت۲
جونگکوک:حالت خوبه خوشگلم؟درد داری؟
لارا:آره...خوبم فقط یکم بدنم درد میکنه
جونگکوک:من برم کارای مرخصیت رو انجام بدم
(خلاصه رفتن خونه جونگکوک و جونگکوک قبلا به بادیگارداش گفته بود که تمامی وسایل های لارا رو بیارن به اتاق جونگکوک)
جونگکوک:لارا...گشنته؟
لارا:زیاد نه...خودت رو به زحمت ننداز
جونگکوک:چه زحمتی..پاستا درست کنم؟
لارا:اوهوم خیلی دوس دارم
جونگکوک:(داشتم غذا درست میکردم که دیدم ی جسم کوچولو از پشت دستاش رو دورم حلقه کرد و بغلم کرد)لارا...تو...(برگشتم به طرفش و نزدیک صورتش شدم)تو خیلی خوشگلی ....تو قلب من رو دزدیدی اگه تو نباشی....نمیدونم چیکار کنم...تو باعث میشی اون روی سردم به راحتی محو بشه و بخندم...مرسی که وارد زندگیم شدی ماهکم
لارا:(بعد تموم شدن حرفاش گونه هام قرمز بود.آروم لبش رو بوسیدم که از کمرم گرفت و محکمتر بوسید.دستام رو دور گردنش حلقه کردم)
جونگکوک:خوشمزه من...مثل شکلات میمونی
شرطا:۵بازنشر
- ۶.۰k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط