{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋کم کم صدای تیر اندازی ها بیشتر و بیشتر می شد!!

🦋کم کم صدای تیر اندازی ها بیشتر و بیشتر می شد!!
ساختمان می لرزید!!
صدای شلیک آر پی جی و رگبار سلاح های سنگین برای ما که صبح امروز توی محیط امن تهران بودیم، خیلی غیر منتظره بود و البته سوال برانگیز؛ یعنی چه اتفاقی دارد می افتد!!؟

🦋سیم کارت عربی ای را که حسین بهم داده بود، انداختم توی گوشیم و روشنش گردم اما تماس نگرفتم.

🦋هنوز نمی دانستم کوچه ای که ساختمان محل سکونت ما در آن قرار دارد، از چند طرف محاصره ی مسلحین قرار گرفته است اما دلم شور می زد......

# خداحافظ_سالار
#شهید_حسین_همدانی
#بریده_کتاب
✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی
@maghar98
دیدگاه ها (۱)

🦋زمستان نفس های آخرش رو می کشید که حسین آمد.دم نزدم و از کمب...

🦋کتاب " خداحافظ سالار "شاید بی نظیر ترین کتاب در حوزه ادبیات...

🕋« انگیزه ای برای رمضان برتر »چه خوب است که از همان اول ماه ...

🕋این رسول خداست که ندا میدهد: آی مردم، شهر خدا با (دستانی پر...

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 54["ویو تهیونگ"]_"سلین!سلین...!"...

𝐋𝐈𝐋𝐈:: 𝐁𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐭𝐰𝐨 𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝𝐬𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:: 𝟔𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫:: 𝐥𝐢𝐥𝐢---همه چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط