{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نــاگاه دلــم می‌گیــرد. بــا خودم فــکر می‌کنــم چه بر س

نــاگاه دلــم می‌گیــرد. بــا خودم فــکر می‌کنــم چه بر سر زنــدگی من خواهد آمد، سرنوشــتم چه خواهد شد. سخت است که نه آیــنده‌ای دارم، نه به چیزی دلم قرص است. حتی نمی‌توانم پــیش‌بینی کنم چه بر من خواهد رفت. به پشت‌سرم هم می‌ترسم نگاه کنم، گذشته چنان از انــدوه دمــادم است که عقبِ یک خاطره رفتن قلبم را تکه‌تکه می‌کند.



#یاس‌گُل
دیدگاه ها (۲)

کــاش در زمــان های قــدیم بودیــم ،هــروز بــه بهــانه‌ای ب...

مــا دوام می‌آوریــم و استــوار هستیــم امــا قســـم میخــور...

تـــو را آرزو نخواهــم کــرد هیچوقـــت تــو را لحظـــه ای خو...

“ایـــن روزهــا بیـــشتر از همـــیشه، ســـکوت را بــه هــیاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط