{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات: ولم کن عوضی میدونی چقدر بدنم درد میکنههههههه. حالم از

ات: ولم کن عوضی میدونی چقدر بدنم درد میکنههههههه. حالم ازت به هم میخورههههههههههههههه
من پری*ود بودم اشغال
جونگکوک با تک تک کلماتی که میشنید قلبش درد می‌گرفت: ا....ات من میدونم.... ک...که درد داری.....ول...ولی خواهش میکنم از دستم ناراحت نباش
دیگه تکرار نمیشه...
ات: ولم کننن آیییییی بدنمممم درد میکنهههههه
جونگکوک رفت پایین وسایل مورد نياز رو برداشت و رفت بالا. شروع کرد پانسمان کردن بدن خواهر کوچولوش. گذاشتش رو تخت و رفت بیرون. رفت از مغازه خرید کرد. خوراکی های مورد علاقه خواهرش رو برداشت و رفت سمت خونه.
جونگکوک با کلید در رو باز کرد. رفت بالا. خوراکی هارو نشون ات داد
ات: آخ جوننن خوراکی..... ولی این باعث نمیشه که ببخشمت.
جونگکوک بدن خواهرش رو بغل گرفت و گفت: خواهر کوچولو ببخشید(کیوتتتت)
ات: باشه ولی تکرار نکن
جونگکوک: باشهههه
و بغل و آشتی
پایین😐🙃
میدونم ری*دم ولی دیگه حمایت کنید ازم:)))
دیدگاه ها (۱۵)

سناریو تصویری از جئون لینا؟؟؟:))))))

سناریو تصویری از جئون لینا:))))))

لباس فرمت رو پوشیدی. کیفت رو آماده کردی. از برادرت یعنی جونگ...

سناریو تصویری از جئون عسل؟؟؟؟؟خبخبخبخببب یه لایکمون نشهههه:)...

تک پارتی به قلم لینا؟☆ درخواستی☆ات؛ مثل همیشه پشت میز کارش ن...

که جونگکوک محکم به صورت ات سیلی زد...جوری که ات افتاد روی زم...

وقتی خیلی عصبانیه و....ویو جونگکوککه یهو ات رو دیدم که پتو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط